پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   93401  | تاریخ خبر : 1397/08/06  | ساعت : 18:20

در مراسم رونمايى و نقد و بررسى كتاب "تاريخ يكسالهٰ وقايع مشروطه در تبریز" مطرح شد/

تبيين جايگاه گذشته و فعلى تبريز


نصر: نمايشگاه بين المللى كتاب تبريز در حالى به اتمام مى رسد كه تصور بر اين بود كه با توجه به موضوع كتاب فوق و ارتباط مستقيم آن با تبريز از سويى، و روابط وثيق مصحح آن رضا خيرى مطلق با تبريز از سوى ديگر كه در اثر سالها فعاليت چشمگير در صدا و سيماى مركز تبريز داشته است، اثر وزين فوق در تبريز رونمايى و معرفى خواهد شد.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش نصر، از آنجاييكه اين اتفاق نيفتاد، گزارشى از مراسم رونمايى از كتاب مذكور در تهران را تقديم مخاطبان مى كنيم با اين اميد كه در آينده از سوى نهادها و ارگانهاى مسئول اين مهم در تبريز جامهٰ عمل بپوشد.کتاب "تاریخ یکساله وقایع مشروطه در تبریز" كه مولف و نقاش آن ناشناس است بوسيله پژوهشگر ارجمند رضا خیری مطلق تصحیح و از سوی نشر امید صبا در تهران  منتشرشده است.
مراسم رونمايى و نقد و بررسى اوليه كتاب اخيراً در موسسه اميد صبا در تهران با حضور و سخنرانى دكتر على اصغر شعردوست، پژوهشگر فرهنگ و فولكلور آذربايجان استاد جواد دربندى، مصحح كتاب و جمعى از علاقمندان "تاريخ مشروطيت" برگزارشد. در آغاز جلسه به درخواست كارشناس مجرى جلسه ، مصحح كتاب در معرفى اثر  گفت:کتاب گزارشی است دست نویس از نویسنده و کاتبی مجهول در باره تاریخ یکساله مشروطیت در دوران محاصره شهر تبریز که از پنجم جمادی‎الاول سال ۱۳۲۶ قمری  تا هشتم ماه ربیع‎الثانی ۱۳۲۷  به طول کشید.بنا به اظهار مصحح كتاب، نويسنده اثر طی گزارش از اوضاع و احوال شهر تبریز و چگونگی حمله دولت‎ خواهان و مستبدان و مقابله و مقاومت مشروطه‎طلبان و اوضاع و احوال تبریز و حومۀ آن، انجمن‎ها و شرح حال شخصیت‎ها و رجال آن روز تبریز و آذربایجان را به تفصیل در كتاب آورده است و در روشن شدن زوایای مبهم وقایع مشروطه اثرى قابل توجه به شمار مى رود. کتاب مصور به چهل تصویر آبرنگ است.در چهل صفحه از صفحات اصلی کتاب مهر قنسولگری روسیه در تبریز زده شده است .که نشان می دهد این کتاب زمانی جزو آرشیو قنسولگری روس در تبریز بوده و چه بسا به سفارش آن قنسولگری نگاشته شده است .اصل کتاب از آرشیو کتابخانه آقای سید حسین سیدین است .پس از معرفى اثر، دكتر على اصغر شعردوست به عنوان سخنران اصلى مراسم در ٤ سرفصل در مورد اهميت كتاب در روشن شدن زوايايى از تاريخ مشروطه، معرفى مصحح، نقش تبريز در حوادث مهم كشور و از جمله مشروطيت و انقلاب اسلامى و دلايل شكست نهضت مشروطيت و ضرورت درس آموزى از آن حوادث سخنان مبسوطى ايراد كرد، دكتر شعردوست در بخشى از سخنان خود گفت: هنوز در جاى جاى تبريز آثار حماسه و رشادت را مى توان سراغ گرفت ،کوچه هایی که هنوز دل به مهر حماسه ستارخان و باقرخان دارند. کوچه هایی هنوز و همیشه گذرگاه سپاهی که در پی حق و آزادی می رفتند. کوچه هایی که هنوز و همیشه به یاد خواهند داشت شیخ شهیدی را که پرچم اسلام بر دوش به تظلم و دادخواهی فریاد کرده بود و شیخ محمد خیابانی اسطوره همیشه شهر شده بود. کوچه های این شهر و تمام پنجره هایی که به این کوچه ها گشوده می شوند به یاد دارند مردانی راکه از پس درهای بسته در این کوچه ها گام نهادند، حق را فریاد کردند و شهادت را چونان رسمی از خود به جا نهادند. کوچه ها.... کوچه های تبریز و ستارخان و شیخ محمد خیابانی و ثقه الاسلام و .....
بگذاريد تبريز و مشروطيت را يكبار عميق تر بنگريم، چرا كه ايران عزيز ما قانون خواهى و مبارزه با استبداد را در دوران مشروطيت هنوز وامدار تبريز است و تبريزى ...
در دوران مشروطيت نيز تبريز جانباز در برابر خودکامگان خون آشام به پا ‏خاست و پایمردی ها و جانفشانی ها نمود و اینگونه هم بلاگردان ‏ایران شد و هم آغازگر حاکمیت قانون و اراده مردم. هنوز داستان قهرمانی ها و قهرمان های تبریز، این شهر مردخیز در همه سوی به زبانها و یاد آنان در دل و جانهاست.
‏مجاهدان وارسته ای که با گذشت بيش از یک سده، هنوز خوشحال بر در و دیوار امیرخیز، خیابان، نوبر، لیل آوا، شام غازان، ‏ویجویه، اهراب، چرنداب، قراملک و محلات دیگر پیمان خون نشان ‏آنان را فریاد می‌آورد؛ پیمان آزادی و قانون.
‏بيش از يك صد سال است که مجاهدان افسانه ای تبریز در خواب و بیداری، دیوارها را می شکافند و حیاط به حیاط و خانه به خانه می رزمند تا شاهد آزادی و قانون را در برکشند.
‏آری، ایران و ایرانی آزادی و قانون را به بهای جانهای عزیزی فرا چنگ اورده است که خونشان به دیوارها و سنگفرشهای کوچه ها و ‏خیابانهای این شهر دلمه بسته است. مجاهدان پاکباخته ای که به یک اشارت سردار ملی و سالار ملی آماده به سردویدن بودند.
‏اگر گوش بسپاریم و گوش بسپارند، هنوز از همه میادین تبریز صدای طبل و شیپور شنیده می شود و صدای جوانانی که جامه ملی ‏به تن کرده و پیکرها شان را به قطارهای فشنگ اراسته‌اند، در میادین تبریز که همه به میادین مشق تبدیل شده بوده، به گوش می رسد و فریادهای رسایی که از فراز منابر، تبریز و آذربایجان را به پای فشردن درخواسته های به حق خود فرا می خواندند.

‏فریاد ثقه الاسلام،‌ شیخ سلیم، میرزا حسین واعظ، میرزا غفار زنوزی، میرزا علی و یجویه ای، ملا حمزه خیابانی و ... که با آیات ‏الهی و اشعار حماسی در همه سو شور و شعور بر می انگیختند.
‏فریاد شیخ علی چرندابی که هرگاه کفن پوش و شمشیر در دست در کوچه و بازار به راه می افتاد، شهری در پی اش روان می شد.
اینک مساجد، بازارها، بازارچه ها، باغها، حیاطها و خانه های دیر سال تبریز نه فقط جلوه هایی از میراث فرهنگی نیاکان ما، که یادآور آن سالهای خون و آتش اند ... سالهای نبرد با استبداد گران داخلی و بیگانگان متجاوز ... آری مردم آذربایجان که هماره به ایمان و اراده شناخته اند، با قیام خونین خود پای در راهی نهادند که آزادی و حاکمیت قانون را در پی داشت. اگر چه مغرضان و معاندان هماره ‏کوشیده اند نهضت مردم مسلمان و فرهنگمند اذربایجان را شورشی ‏کور و متعصبانه بنمایانند. اما تاکیدهای روشن مردم تبريز و انجمن ملی تبریز با تشکیل مجلس و تصویب قانون اساسی و به طور کلی حاکمیت قانون به جای اراده اشخاص و نیز تامین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی نشان از یک انقلا‏ب پیشرو و مترقی دارد.
و اگر چه حکومت استبداد و اختناق می کوشید این انقلاب مترقی را، حرکتی ضد مذهبی و وابسته به بیگانگان نشان دهد اما ‏مردم آذربایجان و تبريز نهضت بزرگ خود را، نهضتی برخاسته از اعتقادات دینی خود می‌دانستند.
‏و مگر می توان نقش روحانیون و واعظان شناخته تبریز را در ‏هدایت نهضت نادیده گرفت؟
و مگر ستارخان همواره نمی گفت من به دستور علمای نجف ‏می جنگم. همو بود که در پاسخ به پیشنهاد آتش بس کنسول روس که ‏گفت اگر تسلیم شوید من برای حفظ جان شما بیرق می فرستم. به شجاعت و ایمان پاسخ داد که من زیر بیرق حضرت عباس هستم.
‏مگر مهمترین پایگاه نهضت مشروطیت مساجد تبریز نبودند؟
این انقلاب بزرگ را چگونه می توان یک حرکت وابسته به ‏بیگانگان دانست؟
مگر جنایات وحشیانه نیروهای بیگانه در تبریز فراموش شده است؟
‏مگر درخواست هفت ماده ای مردم و انجمن ملی تبریز دست بیگانگان را از دخالت در حکومت ایران قطع نمی کرد؟
هنوز در خواب و بیداری، پیکر های بیجان ثقه الاسلام و دیگر مجاهدان راه آزادی و قانون را بر بلندی تاریخ می بینیم که در عاشورای حسینی به دار آویخته شدند.
بگذار همه دنیا بداند که آذربایجان جانباز درس شهادت را در مکتب حسین(ع) آموخته بود، که آن سان قهرمانانه پای در آوردگاه زمان نهاد و جانها فشاند.
آذربایجان وتبريز یاد آن روزها و آن خونها را هماره به اندازه آزادی و قانون گرامی خواهد داشت و هرگز از این راه مقدس که پای در آن نهاده عقب نخواهد نشست.
این همان تبریز دریا دل که چندین روزگار
سد سیل دشمنان بوده است چون کوه گران
***
این همان تبریز کاندردوره های انقلاب
پیشتازجنگ بوده وپهلوان داستان
***
این همان تبریز کزخون جوانانش هنوز
لاله گون بینی همی رودارس دشت مغان
***
این همان تبریز روئین تن که درمیدان جنگ
ازمصاف دشمنان هرگزنپیچیدی عنان
***
باخطی برجسته درتاریخ ایران نقش بست
همت والای سردارمیهن ستارخان
***
این همان تبریز کزجانبازی ومردانگی
درره عشق وطن صدره فزون داد امتحان
***
این همان تبریز که امثال خیابانی دراو
جان برافشانند برشمع وطن پروانه سان
***
این همان تبریز خونین دل که برجانش زدند
دوستان زخم زبان ودشمنان نیشِ سنان
شعردوست در تبيين گذشته افتخارآميز تبريز به آثار و نوشته هاى برخى جهانگردان و مستشرقين اشاره كرد و گفت:«جان کارت رایت» بازرگان انگلیسی که در سال‌های  سلطنت شاه عباس صفوی٬ به تبریز وارد شده بود موقعیت جغرافیایی و اهمیت بازرگانی تبریز را ستوده و چنین می‌نویسد:
«در این شهر برای رفع نیازمندی‌های انسان همه‌گونه کالا و خواروبار فراهم گردیده است. انواع امتعه را از دوردست‌ترین نقاط مشرق‌زمین برای فرستادن به شامات و کشورهای اروپایی به این شهر می‌آورند و به همین شیوه همه‌گونه کالای مغرب‌زمین متوجه تبریز می‌شود تا در کشورهای مشرق‌زمین توزیع گردد. تبریز شهر پرجمعیتی است و ۲۰۰ هزار سکنه دارد؛ اما چون از هیچ سو صاحب حصار یا دژی نیست به سهولت در معرض هجوم و تاراج دشمنان قرار گرفته است. در قسمت جنوبی شهر همه‌گونه درختان میوه و نباتات خوش‌بو کاشته‌اند و هزاران چشمه و نهر آب٬ تبریز را به شکل باغی به‌غایت بزرگ، خرم و دلگشا در آورده است».
( جغرافیای تاریخی گیلان٬ مازندران٬ آذربایجان از نظر جهانگردان٬  ٬۱۳۴۷ ابوالقاسم طاهری٬ تهران٬ صص۸۹- ۹۰)
همچنین، «جان بل» پزشک اسکاتلندی نیز که در سال ۱۷۱۵ میلادی به تبریز آمده٬ این شهر را شهری بسیار بزرگ و به‌غایت پرجمعیت یافته و در مورد بناهای تاریخی تبریز می‌نویسد: «در اطراف شهر بقایای عمارات قدیمی باشکوهی به چشم می‌خورد. به‌ویژه معبدی کهنسال که آن را به مسجدی مبدل ساخته بودند و اکنون ویرانه افتاده است و کسی به آن اعتنایی نمی‌کند. در زیر سقف این عمارت ستون‌های باشکوهی از سنگ سماک تقریباً یک‌پارچه قرار دارد که پاره‌ای از آنها مایل به سبز است٬ و در بعضی دیگر  رگه‌هایی زرین دیده می‌شود. این بنا که تزئیناتی به‌غایت بدیع و استادانه دارد به چشم متناسب و موزون می‌آید، و به هر تقدیر مرا توانایی توصیف تناسب و زیبایی این ستون‌ها نیست». (همان صص۹۸ -۹۹)
 تبریز  كه روزگاری وليعهد نشين بود و با صدها هزار نفر جمعیت، یکی از بزرگ‌ترين شهرهای جهان محسوب می‌شد. هر چند در زمان قاجار، تبریز آن ابهت و شکوه زمان ایلخانیان و دوره صفوی را نداشت، اما همچنان یکی از شهرهای مهم جهان بود . نیکی آر کدی در کتاب ریشه‌های انقلاب ایران می‌نویسد: «در دوران قاجار، تهران پایتخت سیاسی ایران بود و تبریز نیز پایتخت فرهنگی ایران». نقل شده است كه در دوران مشروطیت، جمعیت تهران ۳۵۰ هزار نفر، جمعیت تبریز ۳۰۰ هزار نفر، جمعیت مشهد ۸۰ هزار نفر، جمعیت اصفهان ۵۰ هزار نفر و جمعیت شیراز ۴۰ هزار نفر بوده است. یعنی در آن دوره تبریز حدود ۴ برابر مشهد و ۶ برابر اصفهان و بیش از ۷ برابر شیراز جمعیت داشته و جمعیت آن تنها تنها ۱۵ درصد از تهران کمتر بوده است. و بدین ترتیب، تا بیست سال پیش، تبریز از لحاظ کثرت نفوس، دومین شهر ایران بود. اما جاى تاسف دارد كه بر اساس برخى آمارها و شاخص ها آذربايجان در دهه هاى اخیر به مقام ششمی استانهاى ایران تنزل پیدا کرده است که عامل اصلی آن افزایش مهاجرت از این شهر و عدم توسعه اقتصادی منطقه آذربایجان است.
على اصغر شعردوست در تبيين نقش آذربايجان و تبريز در صيانت از تماميت ارضى كشور و آرمانهاى اسلامى و انقلابى آن گفت:
 تبريز و رادمردانش بوده و هستند كه در روزگاران سخت مردان و حتى زنانشان پهلوانان داستانها بوده اند ، از مشروطيت تا بامداد انقلاب اسلامى در بيست و نهم بهمن ماه سال پنجاه و شش تا پيروزى انقلاب اسلامى و تا عاشوراييان دشمن شكن در دفاع مقدس ...... و شهیدان راه مبارزه با استبداد و تجاوز.... تبریز، سرنهاده در دامان سرخ فام «عینالی» و گسترده تا شکوه سهند...... تبریز، سینه سپر کرده در برابر حوادث ...... افتادن و برخاستن......... از نو تازه شدن. از ویرانه ها شکوفا شدن. در قیامهای پیاپی با تنی خونین به پیش رفتن و حماسه شدن، حماسه ای جاویدان و خونین بر صفحات تاریخ... تبریز، دخیل بسته ضریح «عون بن علی (س)» و متبرک.
تبریز، بازار و شور و جنبش. جریان مدام زندگی. بازار و عبور از دالانهای تاریخ، عبور از دالانهای سرشار از عطر غلیظ ادویه و عود. بازار و عبور از سیالان ترمه های زربافت. عبور از جریان نرم شالهایی به لطافت رنگین کمان.
بازاری که هنوز می توان از دالانهای آن صدای درای شتران را شنید و هیاهوی کاروانهای از راه رسیده، شترانی که زانو می زنند و بار بر زمین می نهند، مردمانی که گرد می آیند تا از کالای کاروان سهمی ببرند.
تبریز، شهری فرو افتاده در کمره تاریخ نیست، که تنها نگاه باستان شناسان و جهانگردان را به سوی خود بکشد، بلکه شهری است که شانه به شانه تاریخ قد می کشد و پا به پای تاریخ پیش می تازد. و گاه حتی گام از تاریخ هم پیشتر می نهد.
تبریز، ایل گُلی، میزبان صمیمی فراغتهای دلپذیر. آرامش آبی دریاچه ای که به احاطه همه حسهای نوآغاز، لب پر می زند. ایل گلی، خاطره ای خوش از قدم زدنی در اصالت و سنت، ایل گلی، آمیزه ای از تفرج روح و جسم. نمادی از حسی غرورانگیز، نمادی از یکی شدن ایل. و همه ما از ایل بزرگ خداییم. از نسل آن سردارانی که به پاسداری ایل برخاستند و بر شانه های ایل بازگشتند؛ بر شانه های صبور ایل، که اگر چه از هق هقی جگرسوز لرزیدند، اما خم نشدند؛ شانه های ایل خدا، ایل بزرگ خدا.
یک روز، روزی از روزهای خدا که ایل شهیدان خود را بر شانه گرفته در خیابانها جاری شده بود، شاعری از سمت نگاه محزون ایل، هماهنگ جریان ایل، دل خود را سرود و سرود. شاعر بر زبان ایل زمزمه گر، کوچه به کوچه، شهر به شهر جاری شد. شاعر، شهریار شد و در حنجره همگان خانه کرد.
جوانه های شهیدان شکوفه زارانند
به این خزان زدگی سرگل بهارانند
به نونهالی اگر شاخ و برگهاست لطیف
ستبر ساقه و از ریشه استوارانند
به باغبانی اینان سری فرود آرید
که شاخصند و برومند شاخسارانند.....
وقتی که سپیده از سینه حیدربابا بالا می رود تا از آنجا همراه باد در دشت گسترده شود، حیدربابا بیدار می شود. به اندام سنگینش کش و قوس می دهد. شیرابه های رویاهای نیم شبانه اش از چشمه سارانش می چکد. با بازوان صخره ایش دامن می تکاند.....و صبح با صدای زنگوله بره ها و خرام کبکهای گریزپای به دامان حیدربابا پای می گذارد. حیدربابا بیدار می شود. خیره به دشت پیرامونش، بر جای ایستاده می ماند. می ماند تا بر او بگذرند، تا بر او برویند، تا از او فرو ریزند، تا از او بجوشند. حیدربابا نگاه در نگاه پنجره های «خشکناب» می دوزد گویی که منتظر است. منتظر تا پنجره ای باز شود. تا دری گشوده شود. وقتی که اولین تنور ده افروخته می شود، حیدربابا منتظر است ببیند آنکه با بقچه ای نان تازه به سویش خواهد آمد، چه کسی خواهد بود. که در صبحی به این شفافی اولین کسی خواهد بود که در چشمه های حیدربابا دست و رو خواهد شست و در آینه زلال چشمه سار خود را تماشا خواهد کرد؟ حیدربابا اندیشناک می نگرد، منتظر است، آنقدر که می توان بالاو پایین رفتن سینه اش را احساس کرد. اما نه از ده، که از ورای آن ابرهایی که به سوی حیدربابا روانند. می آید از جایی که زمین و آسمان شانه به شانه هم داده اند. می آید. پوست حیدربابا از شادی کش می آید، می لرزد، سنگها می غلتند و در قهقهه چشمه ساران فرو می ریزند. می آید، شهریار بزرگ شعر می آید. او که حیدربابای گم و فراموش را از گوشه عزلتش به در آورده بود و چون ستیغی حماسی در جهان گردانده بود.
باخ کی «حیدربابا» افسانه تک اولموش بیرقاف
من کیچیک بیرداغی سر منزل عنقا ائله دیم.
آذربایجان از کهن پیشینه ترین کانونهای تشیع در جهان است. و نیز خاستگاه فرزانگانی چون علامه امینی و علامه محمدتقى جعفرى وعلامه طباطبائی و مشهد بزرگانى همانند شهيدين آية الله قاضى طباطبايى و آية الله مدنى و.....هم از این روی عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت (ع) در این سامان نمودی صد چندان دارد. از تبریز تا پيرامونش، از مراغه تا اردبیل و مغان و از خوی تا ارومیه بر جای جای آذربایجان مهر اهل بیت (ع) پرتو افکنده است. برگزاری مراسم و آیین ها و سوگواری های دهه محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی در این خطه باشکوه و گسترده به چشم می آید. مراسم روضه خوانی، زنجیر زنی، سینه زنی، شاه حسین، تعزیه  (شبیه خوانی)، طشت گذاری و....... در تبریز و شهرها و روستاهای دیگر آذربایجان به شیوه خاص برگزار می شود.
تبریز، شهر حماسه و خون است. شهری همه شور، که مشعل قیام  ١٩دی ماه سال١٣٥٦ قم را به خون مشتعل نگاه داشت. پس از طلوع فجر زرین پیروزی نیز، تبریز هرگز بیرق انقلاب اسلامی را از کف ننهاد؛ و هرچند برخی از پیغامگزاران نهضت همچون آیت الله قاضی طباطبایی و آیت اله مدنی سر در سجده خون نهادند، اما بیرق عاشورا هیچگاه از پای نیفتاد و در سالهای دفاع مقدس به دست سترگ سردارانی چون شهیدان ياغچيان، شفيع زاده،  مهدی و حمید باکری و... بر فراز چکادهای فتح برافراشته شد.
  پس از سخنرانى دكتر شعردوست، جناب استاد جواد دربندی  در اهميت نسخه و فعاليتهاى انجام شده براى احياء آن سخنان مفيد و مهمى ارائه كردند و در پايان به سؤالات تخصصى حضار پاسخ داده شد.
انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است