پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   93132  | تاریخ خبر : 1397/08/06  | ساعت : 08:30

گفتگوی اختصاصی «نصر» با علیرضا فرقانی زندانی سیاسی قبل از انقلاب/

ناگفته هایی از شاهد زنده تاریخ شاهنشاهی / افتخار می کنم در سرنگونی شاه به اندازه سر سوزنی نقش دارم


نصر: نسل جديد نيازمند آن است كه بداند خواهران و برادران انقلابي ما چه شب‌هايي را در زندان‌هاي "ساواك" و در سلول‌هاي تاريك، سرد و نمور انفرادي آن با هزاران درد و رنج به صبح رسانده‌اند.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش نصر، نسل جديد وظيفه دارد در برابر اين همه سختي‌ها، پيام‌آور جديد انقلاب به همه ی سرزمين‌هاي تحت سلطه بيگانگان باشد و براي اين پيام‌آوري نیازمند آن است که بداند كميته مشترك ضد خرابكاري "ساواك" چه بر سر مادران و پدران ايماني‌اش آورده‌اند!

مبارزان انقلاب، گوياي خيانت‌هاي رژيم منحوس پهلوي هستند تا من و تو و همه يادمان باشد و بزرگترها يادشان نرود و نسل سوم و چهارم انقلاب بدانند، پيروزي انقلاب اسلامي،ماحصل همين مقاومت‌ها و سختي‌هاست .

به همین منظور به سراغ يار ديرينه انقلاب اسلامي رفتيم تا بشنويم آنچه از سختي‌ها و مقاومت ها به جان خریده اند.

"علیرضا فرقانی" از شمار مبارزاني است كه توانست "بیش از 3 سال "زير ضربات مهلك "ساواك" و شكنجه‌هاي زياد روحي و جسمي دوران بازجويي و زندان، جان مجروح و پردرد خود را به پيروزي انقلاب برساند.

وضعيت جسمي‌اش خيلي مساعد نبوده و يادآور روزهاي سخت شكنجه و بازجويي است.

فرقانی متولد خرداد ماه 1334 و اهل سراب، مهندس برق، عضو سازمان نظام مهندسی آذربایجان شرقی و در عین حال کارشناس رسمی دادگستری است. در سال 1351 در 17 سالگی به عنوان نفر ممتاز دیپلم ریاضی از دبیرستان فردوسی سراب فارغ التحصیل شد و همان سال از کنکور سراسری آن زمان که 2 سال بود و در کشور به صورت سراسری برگزار می شد در رشته مهندسی برق دانشگاه صنعتی "آریامهر"با نام فعلی "دانشگاه صنعتی شریف" پذیرفته شد و چون جزو دانشجویان شاخص و ممتاز دانشگاه بود بنیاد پهلوی آن زمان، (بنیادعلوی فعلی) وی را بورسیه کرد اما مسیر تلاش علمی دانشجویی اش بیشتر دوام نیاورد و بعد از یک سال وارد مبارزات سیاسی شد.

در پاگرد ورودی اصلی زندان قصر، سرتاسر دیوارها پوشیده از عکس های مبارزان انقلاب است و عکس علیرضا فرقانی هم زینت بخش دیوار قصر است.

متن زیر مشروح گفت‌وگو با این نابغه انقلابی است که با تمام سختی ها وبیماری جسمی که داشت دعوت مارا اجابت کرده ودر دفتر نصر حضور پیدا کردند.

***

با تشکرازوقتی که در اختیار آژانس خبری تحلیلی نصر قراردادید با توجه به سوابق علمی تان، چگونه وارد دنياي سياست شديد و جرقه‌هاي اوليه مبارزه از كجا زده شد؟

با نام و یاد خدای متعال ، مقدمتا تشکر و قدردانی می کنم از شما عزیزان به عنوان فعال رسانه ها . محبت کردید و من را لایق دانستید که در مجموعه شما حضور پیدا کنم.

استحضار دارید که جو خیلی بر روی انسان تاثیر گذار است محیطی که انسان در آنجا قرار می گیرد فوق العاده در تکمیل شخصیت انسان و حتی در تدبیر شخصیت انسان اثر گذار است. ما زمانیکه وارد دانشگاه شدیم آگاهی عمیق سیاسی نداشتیم، اطلاعات عمومی سیاسی مختصری داشتیم و تدریجا با یک سری شعارها آشنا شدیم فرض کنید میز مطالعه ای که در کتابخانه بود انواع شعارها نوشته شده بود مثلا" مرگ بر محمدرضا پهلوی خائن "، "مرگ بر فرزند رضاخان قلدر"، "درود بر شهید باکری". و جالب است بدانید اولین شهیدی که با نامش روی میز مطالعه آشنا شدم "شهید باکری" بود واز جمله شعارها هم، " ما از این به بعد دانشکده مهندسی شیمی را دانشکده مهندس علی باکری خواهیم نامید" بود و همچنین اسامی افرادی که زیر شکنجه شهید شده بودند، خب این حس کنجکاوی ایجاد میکرد و امثال بنده هم که پیشینه سیاسی نداشتیم می پرسیدیم شهید باکری کیست ؟ دوستانی که سال سوم یا چهارم بودند توضیح میدادند که شهید علی باکری استاد دانشگاه بود که علیه شاه فعالیت سیاسی داشت و دستگیر شد و هنگام ورود نیکسون به ایران، چهارم خرداد "1351" تیرباران شد. این ها مقدمات مبارزه بود چون آن زمان شعار نویسی بر روی در و دیوار جز ابتدایی ترین فعالیت های سیاسی افرادی بود که ایمان پیدا کرده بودند شاه باید ساقط شود.

بعد 2 ماه از اولین روزهای آذر ماه دیدیم که جو دانشگاه منقلب شد و تظاهراتی شروع شد چه در صحن دانشگاه و چه در خوابگاه ، خوابگاهی که آنجا بودیم هیجانات سیاسی ایجاد می شد و یک سری اطلاع رسانی هایی از طریق اعلامیه ها انجام می شد و من هیچ وقت این خاطره را از یاد نمی برم، هم دانشگاه و هم خوابگاه یک نمازخانه داشت منتها نه نمازخانه ای که از طرف دولت به عنوان نمازخانه اختصاص داده شود بلکه بچه ها خودشان آنجا را نمازخانه کرده بودند. و "قرآن مجید" چه در خوابگاه و چه در دانشگاه موجود و در دسترس بود.

یک روز بعد از اقامه نماز در نمازخانه خوابگاه طبق عادتی که داشتم از قفسه یک جلد کلام الله برداشتم که تلاوت کنم که لای آن یک اعلامیه دیدم که توضیح و افشاگری مبسوط علیه شاه و اطلاع رسانی در مورد مبارزات داخل دانشگاه بود ومشابه این اعلامیه در نمازخانه خود دانشگاه هم بود . یعنی نمازخانه خوابگاه و نمازخانه دانشگاه از جمله اولین مکان هایی بودند که ما آنجا به اعلامیه ها دسترسی پیدا میکردیم، چه اعلامیه جریانات سیاسی آن زمان و چه اعلامیه امام خمینی که آن موقع واژه امام خمینی گفته نمی شد و آقای خمینی می گفتیم. بچه ها بعد از خواندن اعلامیه باز می گذاشتند همانجا تا برای سایرین هم قابل استفاده باشد و بدین ترتیب تدریجا آگاهی سیاسی پیدا کردیم و مطلع شدیم که روز 16 آذر چیست ، روز دانشجو چیست ،چرا در این روز ها فعالیت دانشجویی اتفاق میافتد ما کاملا مطمئن شدیم که رژیم شاه و رژیم پهلوی یک رژیم نامشروع است ، و نه تنها وابسته است بلکه دست نشانده و سرسپرده است ، حافظ منافع غرب است ، حافظ منافع به تعبیر آن زمان امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکاست و حتی یکی از شعارهای رایج آن زمان همین بود" مرگ بر امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا"و "مرگ بر مزدور دست نشانده اش محمدرضا پهلوی خائن". معمولا یکی از رسالت های بچه های با تجربه این بود که این آگاهی سیاسی را به دانشجویان تازه وارد که آگاهی سیاسی نداشتند منتقل کنند.

 

در سال های مبارزه اولین اقدامی که انجام دادید چه بود با چه افرادی وچه سازمان و گروه هایی در ارتباط بودید؟

در تراز دانشگاه، شخصیت هایی که با آنها ارتباط داشتیم شهید آیت الله مفتح ، شهید آیت الله مطهری ، مهندس بازرگان و استاد محمد تقی جعفری بود. اولین دیدار حضوری من با شهید مطهری در سال 1352 بود که اطلاعیه زده بودند در نمازخانه دانشگاه که فلان ساعت در یکی از کلاس ها استاد مطهری سخنرانی دارند که من هم شرکت کردم بعد چند جلسه و سخنرانی، با ایشان در ماه مبارک رمضان در مسجد جاوید از نزدیک دیدار کردیم که شهید مفتح را هم اولین بار در مسجد جاوید دیدم که تولیت مسجد بر عهده شهید مفتح بود و آیت الله مطهری به عنوان سخنران، ایام ماه مبارک رمضان به آنجا دعوت می شد . علاوه بر اینکه ما شهید مطهری را چندین جلسه در دانشگاه دیده بودیم، پای منبر وی نیز می نشستیم و خارج از منبر هم صحبت هایی داشتیم چه با شهید مطهری و چه با شهید مفتح و به این صورت با آنها آشنا شدیم.

اما در سال 1350 دو جریان چریکی مسلحانه شکل گرفت که در دانشگاه خیلی فعالیت داشتند یکی سازمان چریک های فدایی خلق ایران بود با مرام کمونیستی و دیگری سازمان مجاهدین خلق ایران با مرام اسلامی و مشی سوسیالیستی و در واقع ایدئولوژی آنها تلفیقی بود و خیلی هم در بین دانشجویان نفوذ داشتند .

در سال های 1352 و 1353 فعالیت هایشان در دانشگاه افزایش یافت و اوج فعالیت هایشان هم در محیط دانشگاه از لحاظ ترور، پخش اعلامیه، عضوگیری و جذب دانشجو در سال 1353 بود، از سال 1354 ساواک شروع به ضربه زدن به اینها کرد و در سال 1355 تقریبا منحل شدند .

 پس ما در واقع وقتی وارد دانشگاه شدیم از یک طرف با اعلامیه های امام خمینی که دانشجویان مبارز مخفی می کردند مواجه بودیم و از طرف دیگربا اعلامیه ها ی چریک های فدائیان خلق و مجاهدین خلق، که در بوفه دانشگاه که پر رفت و آمد بود و دانشجویان برای صرف میان وعده آنجا می رفتند پخش می شد. موضوعات اعلامیه ها هم یکی افشاگری علیه شاه و دیگر  بر حسب مناسبت های خاص بود مثلا 16 آذر یا 15 خرداد 1342 یا سالگرد شهادت فلان مبارز.  و نیز اعلامیه هایی که هم خیلی مهم بود و تعدادشان هم زیاد بود اعلامیه های ترورها بود که اصطلاحا اعلامیه های ترور انقلابی می گفتند مثلا فلان ترور مقام دربار شاه، یا فلان مقام بالای ساواک، یا فلان مقام بالای نظامی که توسط مجاهدین خلق یا چریک های فدائیان خلق انجام می شد.

خاطره ای که در این ارتباط دارم این است که در داخل دانشگاه گارد وجود داشت یعنی پلیس در داخل دانشگاه مستقر شده بود و "سروان نوروزی" رئیس گارد دانشگاه "آریامهر" بود . به مناسبت 16 آذر اعتصاب ها شروع می شد و طوری نبود که فقط یک روز اعتصاب شود از اول آذر شروع می شد و در روز 16 آذر به اوج می رسید که از معروفترین شعارها، "درود بر دانشجو"، "اتحاد، مبارزه، پیروزی"، "مرگ بر پهلوی"، "مرگ بر آمریکا"بود که گارد ورود می کرد و میخواست بچه ها را پخش و پلا کند و در حد توان هم آنها را دستگیر می کرد وقتی گارد می آمد بچه ها پراکنده می شدند عده ای به غذاخوری و عده ای به کتابخانه می رفتند و نوعی جنگ و گریز اتفاق می افتاد. تااینکه در سال 1353 اخبار گفت که وی ترور شده است و ما اعلامیه آن را در دانشگاه خواندیم که این ترور توسط فدائی ها انجام شده بود، یا ترور تیمسار زندی پور رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری توسط مجاهدین خلق،  یا ترور سروان فاطمی از ساواک توسط چریک های فدائیان خلق، یا ترور سروان نیک طبع جزو بازجوهای شکنجه گر کمیته مشترک توسط فدائی ها،  و چند نفر دیگر. منظور این است که این ترورها  که اعلامیه هایشان پخش می شد و در اخبار هم منتشر می شد موجی از شور مبارزاتی در دانشجویان ایجاد می کرد  چون افرادی که ترور می کردند افرادی بودند که در سرکوب مستقیم نقش داشتند. البته بنده جذب هیچکدام از آن جریان ها نشدم آن زمان بچه مسلمان ها خیلی در تیررس جذب مجاهدین خلق بودند و معمولا بچه های کمونیست توسط فدائی ها جذب می شدند اما من از لحاظ منش سیاسی و اعتقادی و مبارزاتی منتسب بودم به دانشجویانی که جزو طرفداران امام خمینی بودند . ما هم اعلامیه سازمان های مبارز را میخواندیم و هر چند جذب جریانات چریکی آن زمان نشدیم و با آنها مرزبندی هم داشتیم اما برای آنها احترام قائل بودیم یعنی ما در زمان مبارزه تمام اشخاص حقیقی و حقوقی که علیه شاه مبارزه میکردند برای همه احترام قائل بودیم اما خودمان از لحاظ هویتی در آنها حل نشده بودیم. شاخصه ما، یک دانشجوی مسلمان اهل نماز و روزه ، فعال در تظاهرات بود که از لحاظ دینی مقلد امام خمینی و از لحاظ سیاسی جزو طرفداران و ارادتمندان شادروان دکتر شریعتی ، مرحوم آیت الله طالقانی و حتی مرحوم مهندس بازرگان بودیم.

در نزد دانشجویان مسلمان مبارز، چند شخصیت خیلی محبوب بود، امام خمینی(ره) به عنوان مرجع مبارز که تقلید ما به آیت الله خمینی بود،  یکی هم آیت الله سید محمود طالقانی که جزو مقبول ترین روحانیون نزد دانشجویان مسلمان مبارز بود، یکی هم آیت الله منتظری بود اما آیت الله طالقانی برای دانشجویان شناخته شده تر از آیت الله منتظری بود چون در جبهه ملی و نضت آزادی هم بود، آیت الله منتظری بیشتر حوزوی بود و باز از جمله چهره های مذهبی که برای دانشجویان شناخته شده بود آیت الله مطهری بود منتها آیت الله مطهری خیلی سابقه مبارزاتی سیاسی نداشت و بیشتر از لحاظ کتاب هایشان به عنوان منبع مطالعاتی مطرح بودند.  در محافل حوزوی نیز با آیت الله ملکوتی، جواد محدثی و میرزا حبیب افسری در ارتباط بودم. و البته ده ها نفر طلبه های مبارز سرابی که تبادل اطلاعات می کردیم.

دستگیری شما چه زمانی اتفاق افتاد وعلت اش چه بود؟

سال 1354 اوج فعالیت های سیاسی من بود که در واقع از دانشجویان با تجربه تر محسوب می شدم یعنی شخصی که هم معتقدبود، هم مبارز، هم خیلی پرشور و هم شدیدا ضد شاه.

پنجم آذر سال 1354 دستگیر شدم و عجیب است که پنجم آذر در عین حال روز فوت پدرم من هم هست . بعد از آنکه وحشتناک ترین شکنجه های قرون وسطایی طاغوت ستمگر را تحمل کردیم در شکنجه گاه که آن زمان نامش کمیته مشترک ضد خرابکاری بود و آنجا الان به موزه عبرت تبدیل شده است، بعد از طی مراحل بازجویی به بند سیاسی زندان قصر انتقال داده شدم. و یکی از بزرگترین توفیقات دوران دستگیری من این بود که در دوران بازجویی با مرحوم آیت الله طالقانی هم سلول شدم.

 

دادگاهی هم شدید یا مستقیما بعد از دستگیری به زندان منتقل کردند؟

دادگاه اساسا بعد از مراحل بازجویی و بازپرسی انجام می شد، جدا از اینکه نوع زندانی یا نوع دستگیر شده چیست ؟ عادی است یا سیاسی؟ به اسم تحقیق مقدماتی بازجویی می کردند که این عمدتا از طریق ضابطین قضایی انجام می شد ضابط قضایی زندانیان سیاسی آن زمان ساواک بود، بازجویی توسط ساواک انجام می شد، ساواک در واقع سر واژه سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود . یک تشکیلات منحوس و جهنمی که در سال 1335 با مدیریت مستقیم سازمان اطلاعات آمریکا CIA و سازمان اطلاعات و امنیت اسرائیل به نام موساد تشکیل شده بود و هدف اصلی آن هم سرکوب آزادیخواهان بود پس بنابراین ما ابتدا توسط آن ها بصورت وحشیانه بازجویی می شدیم بعد از طی این مراحل شخص را به دادگاه می بردند که بازپرسی آنجا کاملا جنبه تشریفاتی داشت. در آن محیط تشریفاتی یک سری سوال و جواب می کردند که جنبه رسمی داشت ولی از لحاظ محتوایی برای آن ها تعیین کننده همان بازجویی بود، که 3 یا 6 ماه طول می کشید. یعنی در واقع حکم اصلی در آنجا داده می شد اما به لحاظ صوری دادگاه هم تشکیل می شد، مراحل بازجویی سخت ترین و وحشتناک ترین دوران بعد از دستگیریمان بود که بعد از چند ماه منتقل شدیم به دادگاه و به 10 سال زندان محکوم شدیم، آن زمان زندانیان سیاسی در دادگاه های نظامی محاکمه می شدند و قانونی تصویب شده بود که افرادی که از جرایم ضد امنیتی برخوردار بودند متهمین ضد امنیتی گفته می شدند یعنی کسانی که علیه امنیت کشور فعالیت کرده اند و بنابراین ما در دادسرای نظامی ارتش محاکمه شدیم و در هر دو مرحله به 10 سال زندان محکوم شدیم .

 

آقای فرقانی الان در عصر حاضر چرا به مرحله ای رسیده ایم که این نسل می گوید مبارزان از شدت رفاه انقلاب کرده اند ؟

خلاء اطلاعاتی. و من صادقانه می گویم اینجا بیشترین قصور از خود دولتمردان است،  صدا و سیما در تبلیغات رسمی، فقط به مقامات و مسئولان محدود شده، یعنی من اگر مدیرکل باشم اجازه مصاحبه دارم یا می توانم سخنران قبل از نماز جمعه شوم و یا در فلان اداره سخنرانی کنم امادر غیر این صورت حتی فرصت داده نمی شود بگویم من علیرضا فرقانی دانشجوی "آریامهر" که میتوانستم صاحب همه چیز شوم چرا آگاهانه مبارزه را انتخاب کردم آیا از بیکاری بود ؟ خیر ، آیا از شکم سیری بود ؟ خیر ، آیا جامعه در رفاه بود ؟ والله خیر . اگر بخواهم بگویم آن زمان فاصله طبقاتی در چه حد بود ساده آدرس میدهم بروید کتاب" 24 ساعت در خواب و بیداری" زنده یاد صمد بهرنگی را بخوانید ببینید در جامعه چه فجایعی بود. یا اگر می خواهید بدانید آن زمان وضعیت آموزش و پرورش چگونه بود بروید کتاب "کند و کاو در مسائل تربیتی ایران" را بخوانید کتاب "مدیر مدرسه" جلال آل احمد را بخوانید.  اصلا عوامل سرنگونی شاه چه بود ؟ در بعد سیاسی، سرسپردگی سیاسی ، استبداد سیاسی و فساد سیاسی و در بعد اقتصادی، فاصله فاحش طبقاتی.

به خاطرفاصله عمیق اقتصادی بین شهر و روستا و حتی بین کلان شهرها و شهرهای کوچک، فقر بیداد می کرد شما اگر100 تا روستا را می گشتید سخت می توانستید در یکی از آنها زیرساخت پیدا کنید، برق هم در حکم کیمیا بود .

ما می خواهیم صادقانه صحبت کنیم نه اینکه در مورد رئیس جمهور حرف پیچیده ای بزنیم، راهکارهایی داریم همچنانکه اقتصاد فقط با بخش دولتی نمی چرخد و الان میگوییم باید از بخش خصوصی هم کمک گرفت مسائل سیاسی هم فقط با بخش دولتی نمی چرخد باید از بخش غیر دولتی، روشنفکران دلسوز و دردمند و دردآشنای غیر کمک گرفته شود مخصوصا آنهایی که آن دوران را هم تجربه کرده اند و جزو ستمدیدگان دوران ستمشاهی هستند شکنجه دیده اند و فشارهای آن زمان را متحمل شده اند.
 

از مبارزه پشیمان نیستید؟

 من از روی غفلت به مبارزات ملحق نشدم، افتخار می کنم که مبارزه کرده ام، افتخار میکنم در سرنگونی شاه به اندازه سر سوزنی نقش دارم، افتخار میکنم در قطع نفوذ آمریکا و اسرائیل نقش دارم،  اما غمگینم، صادقانه بگویم غمگینم، گریانم و پژمرده ام که بخش مهمی از اهدافمان هنوز تحقق نیافته است جامعه از عدالت خیلی بیگانه است .

به برخی اهداف می توانید اشاره کنید ؟

عدالت در بعد اقتصادی ، از بین رفتن فاصله های طبقاتی بین شهر و روستا، فقیر و غنی، رانت،  ما در این زمینه ها خیلی مشکلات داریم نمیدانم صلاح هست اینها را بنویسید، یعنی چه که یک وزیری مثلا برادرش یا پسر عمویش صاحب فلان بانک است یا فرزندش در خارج درس می خواند البته من مخالف نیستم بروند در خارج کسب علم کنند عرض من این است برازنده نیست فرزندان مقامات ارشد بروند و در خارج درس بخوانند یا بانک تاسیس کنند یا در فعالیت های اقتصادی کلان شرکت کنند وقتی کسی میخواهد در یک مقام سیاسی و اجتماعی شرکت کند باید برای فرزندانش حرام بداند که فعالیت های کلان اقتصادی داشته باشند چون عملا از رانت استفاده میکند، متاسف هستیم که یکی مثل من که نه سودای مقام دارد نه سودای مسئولیت، به یک مقام ارشد دسترسی ندارد. من قدردان شما هستم که با ما تماس گرفته اید که در خدمتتان باشم چه اشکالی دارد یک مقامی ما را احضار کند که شما سرمایه های تاریخ کشور هستید بیایید درد دلهایتان را بگویید. از آن گذشته، ما در محافل حقوقی بین الملل اسناد زنده ی  اقامه دعوا علیه آمریکا و اسرائیل هستیم بعد از مرگ ما این اسناد از دسترس خارج می شود.

وقتی آنها از چند تکه آهن استفاده می کنند که مثلا این بقایای موشک و سند دخالت ایران است، ما که اسناد زنده جنایات آمریکا و اسرائیل در این کشور هستیم در کدام مجمع جهانی از ما استفاده می شود. ما صاحب منسب هم نیستیم ممکن است اگر یک وزیر در یک مجمع جهانی حرف بزند بگویند چون وزیر است دستور داده شده که این حرف ها را بزند ولی از نحوه حرف زدن من می فهمند که سخنان من دستوری نیست و وابسته به هیچ جا نیستم همین الان هم در بین همسن و سالانم از زندگی ساده تری برخوردار هستم.

 

دغدغه ی این روز های شما به عنوان مبارزان دوران انقلاب چیست؟

 ما به عنوان اسناد جنایت دوران ستمشاهی در قید حیات هستیم بعدا میخواهند نقش مرا بازسازی کنند؟ یا میخواهند از فامیل من بپرسند که علیرضا چه ستم هایی دیده بود؟ به خدا ما ذره ای از نظام توقع نداریم اما فرصت ایجاد کنند تا بتوانیم در مجامع جهانی جنایات را افشا کنیم.

به طور مثال الان نسل جوان و حتی بعضا نسل بزرگسال که اطلاعاتشان کم است می گویند زمان رضاشاه خیلی کارهای عمرانی انجام شد که البته نمی گوییم انجام نداد اما در هر دولتی لاجرم این کارها اتفاق خواهد افتاد و در هر دوره ای بصورت اجتناب ناپذیر یک سری تحولات اتفاق می افتد ، باید برآیند کلی یک شخص را ارزیابی کنیم وگرنه هیتلر هم کارهای زیادی کرد، ناپلئون بناپارت هم کارهای زیادی کرد، موسولینی هم کارهای زیادی کرد، بزرگترین دیکتاتورهای تاریخ هم شاید کارهای عمرانی زیادی انجام داده باشند این دلیل نمی شود، دلیل شاخص ارزیابی یک نفر، برآیند عملکرد آن شخص است.

یا نسل های چهارم از اخبار می شنوند که چون اسرائیل غزه را بمباران میکند می گوییم "مرگ بر اسرائیل" و در ذهنشان این تفکر بوجود می آید که گیرم که بمباران می کند به من ایرانی چه ربطی دارد ؟ اما اگر ببینند من به عنوان جوان ایرانی اینجا درس می خواندم اما با تجهیزات اسرائیلی شکنجه شدم آن موقع می فهمند که اسرائیل  چه دخالت هایی داشته است قبل از اینکه ما درامور آنها دخالت کنیم. به طور مثال: "دولت مصدق" یک دولت قانونی بود درست است که با معیارهای انقلاب اسلامی خیلی فاصله داشت، اما با معیارهای آن زمان جزو مردمی ترین دولت های خاورمیانه بود. در راستای قانون اساسی آن زمان، نه مرگ بر آمریکا می گفت و نه مرگ بر اسرائیل، نه حامی جنبش های آزادی بخش بود نه انقلاب صادر می کرد، مشغول خدمت به مردم بود اما توسط آمریکا و انگلیس سرنگون شد و تنها خطایش این بود که می گفت نفت، "ملی" و فقط متعلق به ایران باشد. به خاطر همین دولتی را که به آزادی بیان ، به روابط بین الملل و حتی به سلطنت هم اعتقاد داشت و می گفت طبق قانون اساسی شاه بماند و با احترام با شاه برخورد می کرد،  با مشارکت آمریکا و انگلیس سرنگون کردند و به جای وی "محمدرضا پهلوی" را آوردند . محمدرضا قلم ها را شکست ، شدیدترین سانسور را اعمال کرده و همه را تبدیل به چاپلوس شاه کرد، اجازه نمی داد یک آزاداندیش در کشور بگردد، احزاب را تعطیل و حزب رستاخیز کذایی را ایجاد کرد که مایه آبروریزی شاه بود، بعد هم ناچار شد آن را منحل کند . ساواک جهنمی را در ایران حاکم کرد وتوسط اسرائیل آموزش داد و وابسته غرب ، "آمریکا و انگلیس" شد. نسل فعلی اینها را نمی داند.

 بزرگترین گلایه من از دولتمردان این است مردم می بینند که شعارهای "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" فقط از کانال های دولتی پخش می شود و در ذهن مردم این فکر می افتد که دولت ها دعوا دارند ما چرا باید هزینه پرداخت کنیم؟ آیا به خاطر حمایت از فلسطین ما باید هزینه بپردازیم؟ اما اگر بدانند آن زمان که اصلا حمایت از فلسطین در ایران مطرح نبود آنها در ایران مداخله می کردند و اگر بدانند که نهضت و جنبش های فلسطین چه نقشی در بیدار کردن افکار عمومی ایران دارند، مظلومیت فلسطینی ها را درک خواهند کرد . شعارها باید از کانال های غیر دولتی هم، پخش شوند.

 

همچنانکه اقتصاد دولتی فسادزا است و نیاز به بخش خصوصی برای افزایش رقابت است، اگر اجازه دهیم که فداکاران امتحان داده ی این کشور که جان و خون داده اند، جوانی داده اند، تحصیلات شان فدا شده، از هستی ساقط شده اند، از زبان آنها واقعیت های قبل، حین و بعد از انقلاب ارزیابی شود و اوضاع فعلی بصورت صادقانه نقد شود آن موقع به این نتیجه می رسند که مشکلات فعلی را در درون خانواده انقلاب حل کنیم نه در بیرون خانواده انقلاب.  گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم به نقطه صفر برنگردیم بلکه حاصل تجربیات گذشته و حال پشتوانه آینده درخشان قرار بگیرد.

نسل جوان نمی دانند ( اگر آرشیو مجلس و رسانه های آن زمان موجود باشند) مگر قبل از انقلاب می شد انتقادکرد، من شاهد عینی این قضیه هستم این نسل اینها را نمیداند الان غیر از مقام معظم رهبری که بر حسب جایگاه در قانون اساسی محدوده ای دارد یک شهروند برای انتقاد از یک مقام، خط قرمز ندارد چه در محیط خانواده چه در تاکسی چه در شهر . الان برای چه کسی برای انتقاد از رئیس جمهور یا وزیر محدودیت وجود دارد؟ حتی بعضا در این زمینه افراط و تفریط هم هست . مگر زمان رژیم ستمشاهی این امکان وجود داشت؟  کسی جرات نداشت از استاندار انتقاد کند . نسل الان این مسائل را ندیده اند و مصداق این مثل هستند "بلبلی که زمستان ندیده قدر بهار نمی داند" .

...............................................

گفت و گو از رقیه علی پور

...............................................

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (1)

با تشکر از نصر نیوز، لطفا ترتیبی داده شود تا عزیرانی چون آقای فرقانی و امثالهم پایشان به صدا و سیما هم باز شود و از صحبت هیشان همه مردم علی الخصوص نسل جوان بهره ببرند.
15:36:24 1397/08/07
اکبر
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است