پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   81221  | تاریخ خبر : 1396/11/17  | ساعت : 12:35

یادداشت/

"اتاق تاریک" درد نسل پدران و مادران امروز


نصر: اتاق تاریک فیلمی به کارگردانی روح الله حجازی با سوژه ای ناب که جای پرداخت بیشتر شخصیت‌ها و روابطشان را با هم داشت،

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به طرح موضوعی میپردازد که کم وبیش گریبان جامعه امروز را در پنجه تهدید ها و دلشوره ها و هجوم ها و تجاوزها و کابوس های همه ناتمام خود می‌فشرد.اتاق تاریک از درد پنهانی بسیاری از قربانیانی  همچون فرهاد سخن می‌گوید که ترجیح می‌دهند در پنهانی ترین نقطه درون خود، درد را واکاوی کنند ولی  علاج این درد را همواره به فردا موکول کنند با توجیه اینکه راه بهتری برای مداوا بیابند و با توجیه صد بار درد ناکتر مراقبت از شرافت فردی و شخصیت فرد در نگاه و اذهان  اطرافیان.

 

اتاق تاریک بعد از فیلم "هیس  دخترها فریاد نمیزنند"به کارگردانی پوران درخشنده  فیلم تلخی است با موضوعی و معضلی  اجتماعی و مشابه. فیلم اتاق تاریک که در آن مدام دلشوره به جان مخاطب می اندازد و همذات پندارانه درد شخصیت اصلی را درد خود می‌پندارد و با رنج‌های پدرانه همراه می‌شود و با اشک‌های مادرانه درد می‌کشد. اما به زودی در میابیم که مادر قصه ما مثل مادران نسل های گذشته نیست.او را به تأسی از دیالوگ‌هایی که میان او و همسرش رد و بدل می‌شود می‌شناسیم و از رفتارهایی فمنیست مأبانه اش، تأثیراتش از سیمون دوبوار نویسنده فمینیست اثر معروف" جنس دوم". از فرانسوی صحبت کردن و ترجمه های او از او انتظار مادر مقهور نداریم.او درد می‌کشد اما قیصروار پاشنه کفش را بالا می‌کشد و به دنبال احقاق حق پیش میرود. اما به یمن زن مدرن بودنش برای این احقاق حق متوسل به تیزی خنجر و چاقو نمی‌شود. زکاوت زنانه را به کمک می‌گیرد و با نزدیک شدن به هر که سوءظنش می‌رود گزینه ها یکی یکی حذف می‌شود. این روند گرچه در سطحی ترین شکل ممکن در فیلمنامه اتفاق می افتد اما قطعا با لحاظ داستان قوی و دراماتیزه اش حوادث از این بهتر می توانست خودنمایی ها کند.
اتاق تاریک، دو سه ضربه ای که توانست مخاطب را با خود همراه کند تا انتهای داستان،  همان قلاب اصلی داستان از زبان کودک در حمام ،  تنبیه کودک توسط مادر و طرد شدنش به اتاقی تاریک، کنکاش های بی نتیجه پدر، ترس از ارتفاعش و حضور سگ‌هایی که بدون شک در فیلمنامه، دلیلی برای حضور دارند  و چه دلیلی غمگنانه تر از این که پدر از روبرو شدن با آزار گذشته و خم شدن و نگریستن به چاه  ضمیر خود وحشت دارد.شاید بی دلیل نیست که او همسری از خود بزرگتر اختیار کرده که پشت محبت های مادری او پنهان شود وچنان دردهای تلخی را نه فقط از دیگران که حتی از خود بپوشاند. اما وقتی سگی زخمی را پناه می‌دهد و به مداوا زخم او می‌پردازد باور می‌کنیم که اتفاقی افتاده است. امیدوارانه در پی اتفاقی هستیم اما وقتی با مادر همراه می‌شویم و می‌بینیم علی رغم تلاشش چیز زیادی از اتفاق احتمالی که بر کودکش رفته است، عایدش نشده تا زمانی که پریشان وار تن و جان کودک را انگار به ناخن خشم می‌خراشد تا خیال آلودگی های احتمالی از تعرض بر جان او را پاک کند و بشوید.. تا اینکه از زبان کودک نام کسی را می‌شنویم که انتظارش را نداریم. پگاه نام زنی که کودک بر زبان می‌راند و تمام افکارمان را بهم می‌ریزد. مگر ممکن است؟!!!با مادر همدل شده ایم با خیالی آسوده تر، اما وقتی مادر و کودک به تلخی در آغوش هم می‌گریند در می یابیم از این تلخی گریزی نیست. همچنین روابط هاله و فرهاد در هاله ی از هم گسیختگی  می‌گذرد. پنهان کارهایی که از هم دارند، مراجعه به دکتر و معاینه توسط دکتر مرد وکودکی که تحمل دیدن این تصویر را ندارد چرا که یادآور رابطه پگاه و پیمان است برایش. نگرانی اش بابت تنبیه و اتاق تاریک. اختلال شب اداری و گهگاه دروغ های ریز او.  از کودکی  که در پس چنین اوضاع نابسامان خانواده و جامعه رشد می‌کند که مصداق بارز کودک آزاری است چه انتظاری می‌رود. نتیجه اش رشد قارچ گونه  پیمان‌ها و پگاه‌هایی است که همواره اولین و عمیق ترین زخم را از دل نخستین جامعه خورده اند.جامعه ای به نام خانواده.
باری..  
داستان با زیرکی زن به نوعی جمع ‌می‌شود، بدون رها شدن به بهانه پایان باز.
و با سرگردانی قطره اشک فرهاد که خود قربانی سال‌های کودکی بود که چنین ظلمی به او رفته.درست در بی پناه ترین سال‌های عمر...سال‌های کودکی.

 

.........................

فرانك  آذر

.......................

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است