پربازدیدترین ها
کد خبر :   67500  | تاریخ خبر : 1396/01/09  | ساعت : 15:01

علی‌اکبر افتخار

هستی ِ بدونِ «هنر»


نصر: «همه می‌خواهند هنر را بفهمند، چرا کسی نمی‌کوشد آواز پرنده‌ای را بفهمد؟ چرا آدم‌ها شب را، گل‌ها و هر چیز دیگر را پیرامون خود دوست دارند بی‌آنکه کوششی برای فهمیدن آن به خرج دهند؟ همه می‌دانیم که هنر حقیقت نیست، هنر دروغی است که به ما کمک می‌کند تا حقیقت را، یا دست‌کم حقیقتی که به ما عرضه شده است را در یابیم.»

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

شاید این گفتار «پیکاسو» چهره‌ی ماندگار هنر نقاشی کلاسیک جهان- دستمایه‌ی خوبی برای آغاز سخن درباره‌ی «هنر» و ضرورت وجودی آن باشد. اشاره‌ای که پیکاسو در گفتار خود به مخاطب ‌دارد، او را به تأمل و توجه کامل و تیزبینانه در اطراف خود دعوت می‌کند، چراکه گاهی آدم‌ها به دنبال تعریف یک پدیده یا موضوع، از اصل و اساس امر غافل شده و از هدف نهایی دورتر می‌شوند. و مگر نه اینکه شالوده‌ی هنر، بر اساس تعالی انسان و معرفت بشری بنا شده و بایستی مراتب توجه به کمال و حقیقت‌جویی و رسیدن به دانایی در آن موجود باشد؟ آیا غایت هنر چیزی جز نگرش کمال‌گرا و معرفت‌شناسانه به انسان، هستی و خداوندگار جهان آفرینش است؟

کسی که بر چیستی و ماهیتِ پیدایش شب و روز، خلقت پرندگان و نباتات و زبان طبیعت و بر هر چیز دارای حیات متمرکز می‌شود، به‌واقع در جهت هدف متعالی هنرمند به کشف و شهود می‌پردازد تا به کُنه و حقیقتِ هستی دست یابد؛ همان جهتی که شاید هنرمند در ناخودآگاه خویش در جست‌وجوی آن بی‌تاب است، عشق می‌ورزد، رنج می‌کشد و در این ناگزیری و شیدایی، سهم انسانِ هنرمند، ردّ پایی است که از خود بر جای می‌گذارد. بر همین پایه، ذکر این گفتار بی‌مناسبت نیست: «اندیشه‌هایی که به یک اثر می‌دهیم، همچون ردّ پای رهگذر است روی شن؛ راست است که ما با دیدن این ردّ پا، پی می‌بریم که کسی از اینجا گذشته، ولی آنچه او در راه دیده است را باید از چشمان خودمان کمک بگیریم.»

با این تصویر، پندارِ زندگی بدون هنر به جهانی عجیب و ناممکن منتهی می‌شود. آیا سمت‌وسوی نگرش «هنر» جز بر ساحتِ درون و روح و روان آدمی و احساسات لطیف انسان و تعالی و تکامل او است؟ آیا فرد بدون رابطه با آثار هنری صاحب ویژگی‌های کامل انسانی خواهد بود؟ «هنر» همچون تنه‌ی درختی، عاملِ ربط و وصل شاخه‌های انسانی به حس رقیق دیگر خواهی و جوشش تمایلاتِ معنوی و انعطاف‌پذیری در روابط انسانی و الهی است. بدون «هنر»، آدمی، تندیس سنگی و تمثال بی‌روح آهن را همانند است. آدمی به هنر چنگ می‌زند تا به «شناخت» برسد، تا از خودخواهی، خشونت، جنایت، ظلم، تجاوز و خوی حیوانی به دور باشد؛ آیا این‌همه، تعالیم ادیان الهی و رهنمود‌های پیامبران توحیدی نیست؟ البته بایستی گفت تمایلات و گرایش‌هایی این‌چنین، در روح و بطن آثار هنری مستتر است که به ظرافت و خلاقیت هنرمند در تار و پود اثر تنیده می‌شود و این‌گونه مرز خود را با «شعار» متمایز می‌سازد.

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (1)

نوشته ای عمیق و خردمندانه است. این یادداشت مخاطب را به فکر فرو می بردو آقای افتخار ممنون بابت این یادداشت که تلنگری به حوزه اندیشه زدید.
09:51:13 1396/01/13
پریسا باحجب
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است