پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   67211  | تاریخ خبر : 1395/12/25  | ساعت : 15:29

به مناسبت سی و سومین سالگرد شهادت باکری؛

"مهدی باکری" فرمانده دلیری که خود یک بسیجی تمام عیار بود


نصر: بیست و پنجم اسفندماه سالروزشهادت سردارسرلشکر پاسدار مهدی باکری، فرمانده دلاور لشکر 31 عاشورا است، همانی که در اوج شناسایی مواضع دشمن می گفت: داخل این جنگ اگر هم می بینی اسم و رسم برای ما درست کرده اند، فقط برای راحتی کار است و گرنه من و تو و آن بسیجی یکی هستیم.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش نصر به نقل از ایرنا، مهندسی دقیق، دلاوری بی نظیر، پاسداری نمونه، سرداری عاشورایی، رزمنده ای نجیب، فرمانده ای فداکار، برادری صبور، رفیقی ایثارگر و پارسای بی ادعا، مهدی باکری در سال ۱۳۳۳ در شهرستان میاندوآب یکی از شهرهای جنوبی استان آذربایجان غربی در خانواده ای مذهبی و با ایمان، چشم به جهان گشود.
وی در همان دوران کودکی، مادرش را از دست داده بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش «علی باکری» به دست دژخیمان ساواک) وارد جریانات سیاسی و مبارزه با رژیم ستمشاهی شد.
مهدی پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متأثر و متألم بود به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد و از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود که برادرش، «حمید» را نیز به همراه خود به این شهر آورد.
این مجاهد وارسته انقلاب اسلامی در طول فعالیت ‌های سیاسی خود(طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود و پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل کشور فعال شود.
مهدی در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(رحمت‌الله علیه) – در حالی که در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به ‌صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت ‌های گوناگونی را در برای پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.
وی بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و در سازماندهی و استحکام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا کرد و پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد.
مهدی، همزمان با خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مدت ۹ ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.
ازدواج مهدی باکری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. 2 روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از 2 ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.
این رزمنده مجاهد در مدت مسئولیتش به ‌عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاش‌ های گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و با وجود فعالیت‌های شبانه ‌روزی در مسئولیت ‌های مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی تکلیف خویش را در جهاد با کفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ ها شد.
مهدی باکری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات «فتح‌المبین» با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در کسب پیروزی‌ها مؤثر باشد. در این عملیات یکی از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود که ایشان به همراه تعدادی نیرو با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر، آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله کمتر از یک ماه در عملیات «بیت‌المقدس‌» با همان عنوان شرکت کرد و شاهد پیروزی لشکریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.
در مرحله دوم عملیات «بیت‌المقدس» از ناحیه کمر زخمی شد و با وجود جراحت‌هایی که داشت در مرحله سوم عملیات به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت کند.
در عملیات «رمضان» با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌ امان در داخل خاک عراق پرداخت و این‌بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم ‌تر از پیش در جبهه ‌ها حضور می ‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌ روز تلاش می‌ کرد.
در عملیات «مسلم‌بن عقیل» با فرماندهی او بر لشکر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاک ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیک و راهبردی آزاد شد.
شهید باکری در عملیات «والفجر مقدماتی»، «والفجر یک»، «والفجر دو»، «والفجر سه» و «والفجر چهار» با عنوان فرمانده لشکر عاشورا به همراه بسیجیان غیور و فداکار در انجام تکلیف و نبرد با متجاوزینٍ آمادگی و ایثار همه‌جانبه ‌ای را از خود نشان داد.
در عملیات «خیبر» زمانی که برادرش حمید به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: «شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانواده ما شده است.» و در نامه ‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: «من به وصیت و آرزوی حمید که باز کردن راه کربلا می ‌باشد همچنان در جبهه ‌ها می ‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌ دهم تا اسلام پیروز شود.»
تلاش فراوان مهدی در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه ‌ها او را از حضور در تشییع پیکر پاک برادر و همرزمش که سال‌ها در کنارش بود بازداشت؛ برادری که در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ ها، پا به پای مهدی، جانفشانی کرده بود.
نقش شهید مهدی باکری و لشکر سرافراز و پیروز 31 عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی که آنان در دفاع پاتک‌های توان ‌فرسای دشمن از خود نشان دادند بر هیچ کسی پوشیده نیست.
در مرحله آماده‌سازی مقدمات عملیات «بدر»، اگرچه روزها به کندی می ‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب کرد و چونان مرشدی کامل و عارفی واصل، آنچه را که مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بکار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.
شهید باکری،خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود و با تمام وجود خود را پیرو خط امام می ‌دانست و سعی می ‌کرد زندگی ‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم کند، با دقت به سخنان حضرت امام (ره) گوش می ‌داد، آنها را می ‌نوشت و در معرض دید خود قرار می ‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت که به خانواده‌اش سفارش کرده بود که سخنرانی آن حضرت را ضبط کنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه به دست بیآورند.
وی معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است، ‌باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم.
شهید باکری از انسان‌های وارسته و خودساخته ‌ای بود که با فراهم بودن زمینه‌های مساعد، به مظاهر مادی دنیا و لذایذ آن پشت‌پا زده بود به طوری که زندگی ساده و بی ‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با توانایی‌هایی که داشت، می ‌توانست مرفه‌ ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یک بسیجی زندگی می‌کرد. از امکاناتی که حق طبیعی‌اش نیز بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد که اغلب، او را نشناسند.
او محبوب دل‌ها بود. همه، دوستش می ‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنان عشق می‌ورزید. می‌گفت: «وقتی با بسیجی‌ها راه می ‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌کنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجی‌ها می ‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ ام برطرف شود. همه ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم، برای حفظ جان آن‌ها اگر متحمل یک میلیون تومان هزینه – برای ساختن یک سنگر که حافظ جان آن‌ها باشد – بشویم، یک موی بسیجی،‌ صد برابرش ارزش دارد.»
با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژی پولادین و تسخیرناپذیر بود و با دوستان خدا، سیمایی جذاب و مهربان داشت. با وجود اندوه دائمش، همیشه خندان می‌نمود و بشاش. انسانی بود همیشه آماده به خدمت و پرتوان.

** من و تو و آن بسیجی یکی هستیم؛ اسم و رسم برای راحتی کار است
روایتی خواندنی از شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا بر گرفته از کتاب«پا به پای شهدا» عنوان می شود: شناسایی شب اول خیلی سخت بود. دوربین دید در شب، یکی داشتیم که نوبتی از آن استفاده می کردیم. عراقی ها هم راه به راه سنگر کمین زده بودند. درگیر شدیم و دو نفر هم اسیر شدند. سختی های کار را برایش گفتم. گفت: حالا که اینطور است من هم می آیم.
گفتم: فرمانده لشکر که نباید بیاید جلو! وظیفه ماست که برویم. گفت: حرفش را هم نزن. داخل این جنگ اگر هم می بینی اسم و رسم برای ما درست کرده اند، فقط برای راحتی کار است وگرنه من و تو و آن بسیجی یکی هستیم.
آمدنش خطرناک بود، ولی آمد. آن شب شناسایی مان موفق بود...
آری عملیات پیروزمند خیبر و بدر با نام فرمانده لشکر 31 عاشورا سردار شهید مهدی باکری گره خورده است.
خیبر، عملیاتی بود که با رمز «یا رسول الله (ص )» در اسفند ماه سال 62 در منطقه عملیاتی هورالهویزه و جزایر مجنون با هدف تصرف و تامین این جزایر و بخشی از هور انجام گرفت.
در این عملیات که نخستین عملیات گسترده آبی - خاکی جمهوری اسلامی بود، تلفات عراق به 15 هزار کشته و مجروح و یکهزار و 140 اسیر رسید.
با اجرای این عملیات مبتکرانه، رزمندگان به عمق مواضع دشمن نفوذ کردند و یک هزار کیلومتر مربع از منطقه هور و 180 کیلومتر مربع از جزایر مجنون و طلاییه آزاد شد.
لشکر 31 عاشورا به فرماندهی مهدی باکری یکی از لشکرهای خط شکن و پیروز خیبر بود.
سردار شهید حمید باکری (برادر شهید مهدی باکری ) جزو اولین کسانی بود که در این عملیات به همراه یک گروهان به عمق نیروهای دشمن نفوذ کرده بود.
برادر کوچک شهید مهدی باکری (حمید آقا) در این عملیات به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
عملیات بدر نیز عملیاتی بود که مهدی باکری در فراق برادر، همسنگر و معاونش، لشگر عاشورا را فرماندهی می کرد.
این عملیات در روزهای پایانی سال 63 در شرق رودخانه دجله و با هدف انهدام نیروهای دشمن و تصرف و تامین هورالهویزه و کنترل جاده العماره - بصره انجام شد که تلفات عراق در این عملیات 10 هزار کشته و زخمی و سه هزار و 200 اسیر بود.
لشکر 31 عاشورا جزو یگان های خط شکن این عملیات بود و تیپ بیت المقدس متشکل از نیروهای آذربایجان غربی در عملیات بدر تحت امر مهدی باکری است.
سردار مهدی باکری در این عملیات به دیدار معبود شتافت و حضرت امام(ره) بعد از شهادت مهدی فرمود: خداوند شهید اسلام (مهدی باکری ) را رحمت کند.
مقام معظم رهبری نیز در خصوص شهید مهدی باکری فرموده است: شهید باکری یکی از همین جوان هاست، من آن شهید را قبل از انقلاب از نزدیک می شناختم این جوان مومن و صالح مشهد پیش من آمد، حق او بود که بعد از انقلاب یکی از سرداران این انقلاب بشود، چون صادق و مخلص بود و حق او بود که شهید بشود.
مهدی باکری در حالیکه در عملیات بدر، رزمندگان لشکر را از غرب دجله از نزدیک هدایت می کرد و تلاش می کرد تا مواضع تصرف شده را در مقابل تانک های دشمن تثبیت کند در نبردی دلیرانه بر اثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی ندای حق را لبیک گفت.
هنگامی که پیکر مطهرش را از طریق آب های هورالعظیم انتقال می دادند قایق حامل پیکر وی مورد هدف آر. پی. جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.

** آخرین سخنرانی شهید مهدی باکری در روز 13اسفند 1363 در روستای سرهنگیه – کنار رودخانه سابله - محل آموزش گردان‌های امام حسین(ع) و سیدالشهدا(ع) لشکر 31 عاشورا
بسم ‌الله‌ الرحمن ‌الرحیم
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
با درود و سلام به پیشگاه معظم ولی‌عصر(عج) و نائب بر حق او امام امت (صلوات جمع).
از یک طرف هوا سرد است و برادرها مقداری ناراحت هستند و از طرفی تصور می ‌کنم که شاید دیگر فرصت نباشد با برادرها آخرین صحبت‌هایم را بکنم. لذا چاره‌ای ندیدم که امروز صبح اگر هوا سرد هم باشد با برادرها صحبت کنیم. انشاالله که صحبت به درازا نکشد. حالا که بیش از یک سال از عملیات خیبر می‌گذرد هم حضرت بقیه‌الله (عج)، امام بزرگوار، خانواده شهدا، امت صبور ایران، مستضعفین که در سایر کشورها قلب‌هایشان به خاطر اسلام و به خاطر انقلاب در تپش است، منتظرند تا بار دیگر شاهد حماسه رزم‌آوران اسلام در مقابل کفاری باشند که قد علم کرده و تصمیم گرفته‌اند مانع راه خود باشند و این مسئولیت بر عهده ملت بزرگوار ماست و جای بسی شکر است که این حماسه با دست‌های ما شکل گیرد. همه منتظرند تا این مسئولیت بزرگ انجام گیرد.
حال پشتوانه ما چه باید باشد و خودمان را چطور آماده کنیم. دو سه روز قبل با تعدادی از برادرهای مسئول، توفیق، ایجاد شد که سفر 24 ساعته‌ای جهت توسل به آستان مقدس امام رضا(ع) برویم. در آن‌جا به اتفاق جمع از حضرت خواستیم که خودشان در این عملیات پشتوانه ما باشند.( حضار: یا امام‌ رضا(ع) )
بعد خدمت امام (ره)رسیدیم. فکر می‌کنم چون شما در حال آموزش بودید صحبت‌های امام را نشنیده باشید. پس من لازم می‌دانم فرمایشات امام را خدمتتان عرض کنم:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اولین مطلب را بگویم وقتی شما را می‌بینم خوشحال می‌شوم. شما چهره‌هایی هستید که آبرو به اسلام و کشور داده‌اید. با اطمینان قلب حرکت کنید و مطمئن باشید که مرکز قدرت که خداوند تعالی است نصرت به شما عنایت داده است قدرت‌های دیگر پوشالی هستند این قدرت خداست که باقی است و خداست که وعده کرده است اگر نصرت دهید او را و شما را پیروز می‌کند و شکی نیست که اکنون شما، حق تعالی، کشور اسلامی و اسلام را نصرت می‌کنید و آن روزی که انقلاب شروع شد ما هیچ نداشتیم پیروزی ما با دست خالی به دست آمد و بحمدالله تا به اینجا رسیده‌ایم که امروز مورد توجه تمام قدرت‌های بزرگ هستیم و تمام قدرت‌ها در این فکرند که با این انقلاب چگونه برخورد کنند مطمئن باشید از قدرت ها کاری ساخته نیست شما جنود خدا هستید و پیروزید آنهایی که در ابتدا حرکت خودشان را شروع کردند با طمانینه قلبی شروع کردند و از هیچ نترسیدند قدرت‌های بزرگ از آن جهتی که در شما هست که آن ایمان به خداست خبر ندارند لذا دائم می گویند ما دارای موشک هستیم آنها دارای موشک هستند ولی ایمان ندارند. شما ایمان دارید قلب‌هایتان با مبداء نور و قدرت پیوند خورده است پیوندی که ایمان و قدرت و امام زمان را دارید همه چیز دارید.پشتوانه شما الهی است باید این پشتوانه را حفظ کنید...
این متن صحبت‌های امام بزرگوارمان در رابطه با پشتوانه این عملیات. زمانی که برادرهای عزیز فرمانده، جناب سرهنگ شیرازی و برادر محسن در خدمت امام صحبت کردند و الحق تمام برادرهای فرمانده موقعی که گفتند(خدمت امام) برویم ،شرمنده بودند که به امام چه بگوئیم؟ ولی باز امام این سخنان را فرمودند.
الحمدلله امام، بشاش و نورانی و خیلی سرحال بودند و این جملات امانتی است که من به شما برادرها بگویم تا نسبت به جمله جمله این متن توجه بکنید و بدانید که پشتوانه‌ها چیست با اتکا به کدام قدرت و با توکل به کدام مبداء و منبع باید آماده شوید و در مقابل دشمن صف‌آرایی کنید؟
من چند تا مطلب را که حتماً مورد توجه ماست بیشتر مورد توجه قرار می‌دهم تا به آن اطمینان قلبی که لازمه قرص و محکوم شدن قلب است، همه‌مان دست پیدا کنیم. تا در شرایط سخت میدان نبرد، در زیر شدیدترین آتش دشمن در سرسخت‌ترین محاصره، در شهادت‌ها و مجروحیت‌ها و در خون غلطیدن‌ها ذره‌ای به خود راه ندهیم و فکر به عقب کشیدن در ما پیدا نشود.
مطلب اصلی این است که ما پشتوانه‌ قوی می‌خواهیم تا قادر باشیم در این عملیات با کفار برخورد قهرآمیزی که شدت و قوت آن مورد توجه و رضای خداوند متعال داشته باشیم. لذا اول منبع نور و قدرت را برای برادرها از زبان امام بزرگوارمان و فرماندهان محترم ‌مان عرض کردیم یک سری نکات دیگر است که توجه برادرها را به آن جلب می‌کنم. برادرها! این عملیات سختی است از خداوند می‌خواهیم که بیش از این ظلم و جور و ستم بعثی را بر این ملت تحمل نکند و این عملیات را برای ما آخرین عملیات قرار بدهد. ( جمع حاضر: انشاءالله) ولی بدانی اگر این هم نباشد بعد از این هم سخت‌تر خواهد شد. چرا؛ برای آنکه خداوند متعال همیشه بنده‌های مومن خود را رفته رفته آزمایش‌هایش را سخت‌تر.

** فرازی از وصیت نامه شهید مهدی باکری
یا الله، ‌یا محمد، یا علی، ‌یا فاطمه زهرا، ‌یا حسن، یا حسین، ‌یا مهدی (عج) و تو ای روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان.

خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نافرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی. ای وای که سیه روز خواهم بود.خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. یا ابا عبدالله شفاعت! آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش، و چه کنم که تهیدستم، خدایا تو قبولم کن.
سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر کفر و الحاد، ‌عصر مظلومیت اسلام وپیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی ودنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت وخلوص در عمل ،تنها چاره ساز است.
ای عاشقان اباعبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نمائیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.
وصیت به مادرم وخواهران و برادرانم و اهل فامیل بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید،‌ پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید، ‌اهمیّت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابولفضل برای اسلام ببار آیند. از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.(خدایا مرا پاکیزه بپذیر)
شهید مهدی باکری خود را با احکام الهی، عبادت و بندگی معبود آراست تا در بیست و پنجم اسفند ماه سال 62 در عملیات بد،ر آن هنگامی که در خط مقدم مشغول نبرد تن به تن بود شهادت را در آغوش کشید.
یاد و نام این شهید سرافراز و ماندگار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای همیشه در تاریخ ماندگار حماسه و ایثار این مرز و بوم گرامی باد.

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (1)

باکری مرد بود برخلاف بعضی ها که فقط لباس مردان را دزدیده وپوشیده اند
00:15:31 1395/12/26
رضا
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است