پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   66986  | تاریخ خبر : 1395/12/23  | ساعت : 07:50

بهنام عبداللهی/

فقر، زندگی را بو می کند!


نصر: همه‌چیز یا خورده می‌شود، یا نوشیده و یا به جمع به‌درد نخورها افزوده می‌شود، جز فقر که در سفره‌مان کپک‌زده و مادرم نمی‌تواند آن را دور بریزد. تنها سفره‌ی ما نیست که فقر وبال گردنش شده، بلکه این فقر مثل کنه چسبیده به جان سفره جامعه و حالا دیگر کم کم به عضوی لاینفک بدل شده است.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

بصیرت که هیچ، اگر چشم سر هم نداشته باشی، دیگر می‌توانی موقع گذشتن از کوچه و خیابان، فقر را ببینی که چگونه پاپیچ رسیدنت می‌شود. البته آن‌هایی که زندگی‌شان به قالی اصیل سلمیان مزین گردیده، انتظار نمی‌رود موقع رفتن سرکار یا برگشتن به خانه، فقر را جلوی راه خود سد بینند اما برای عده‌ای دیگر هم که از صفتی به‌نام وجدان بهره می‌گیرند، پخش ناموزون فقر در کوچه و خیابان راه‌شان را سخت می‌کند ولی باز مانع نمی‌شود.
فقر، این حکم ناعادلانه‌ای که بدون ‌تشکیل هرگونه محکمه‌ای، فقرا را مجرم شناخته و ابد و یک روز برای‌شان نفس بریده است، فقر است که خط ردی روی ضرب‌المثل‌ها و قصه‌ها کشیده و ثابت کرده است که سرهای بی‌گناه، راحت‌تر بالای دار می‌روند.
احساس می‌کنم این‌همه نیستی در دنیا، هستی‌ را از پای در می‌آورد ولی آدم‌هایی که دائما درباره ریشه‌کن کردن تبعیض و فقر و ناعدالتی فیلمنامه می‌نویسند، عاجزند ساختمانی را که بر اساس فقر بنا شده است، به طبقات خوشی برسانند. عاجزند سناریویی بنویسند که شخصیت‌های آن وقتی بیدار می‌شوند، سایه سنگین ماه را بالای سر خود نبینند. عاجزند سناریویی بنویسند که جایزه نیکی نوبل را بی‌هیچ حاشیه‌ای کسب کند.
اینکه برای برخی‌ها زندگی فقط دویدن روی تردمیل در ظلمات مطلق است و هرچه بیش‌تر می‌روند، بیش‌تر نمی‌رسند یا برخی که راه رفتن و نرسیدن را بیداری معنا می‌کنند، نمی‌دانند زندگی‌شان دچار بدخوترین نوع بی‌خوابی شده است.
مردم از یکدیگر آنقدر فاصله گرفته‌اند که معنای فاصله آن‌ها را می‌توان از یک پایین‌شهر تا سفری به خارج از کشورادامه داد. مردمانی که سه روز از هفته استخر ویلای‌شان را با آب آشامیدنی پر می‌کنند تا جمعه‌ها بتوانند با تمام توان شیرجه بزنند به حقوق مردمی که روی طلای سیاه زیرپاهای‌شان، به خاک سیاه نشسته‌اند. دیگر میان این مردم چه عطفی می‌تواند وجود داشته باشد که روز عاطفه‌ها به یاد هم و برای هم دل‌سوزی کنند؟
جشن عاطفه‌ها، هفته نیکوکاری و... عنوان‌هایی هستند که فقط آمده‌اند برخی صفحات تقویم را به همراه دل مسئولان و مردم خوش کنند؛ وگرنه از زمانی که عده‌ای گور کندند تا عده‌ای دیگر در آن خواب عدالت ببینند، دیگر می‌توان انتظار داشت که عطف و عاطفه و نیکوکاری از آن جامعه رخت بربسته باشد.

وقتی فقر مثل گربه‌ای که ماه‌هاست چیزی به دهان خود ندیده است در نزدیکی یک سفره نشسته و زندگی را بو می‌کند، دور از انتظار نیست به محض اینکه دستش می‌رسد، چیزی جز لگد عایدش نمی‌شود که یادت باشد همیشه به حق‌ نداشته خود، قانع باشی.
شرح و تفسیر فقر در جامعه آنقدر عمیق‌تر است که نتوان روی این نوشته‌ها پیاده کرد. اما مسئله آنجاست که یک سال پولدارها به صفت پولداری‌شان می‌افزایند و همزمان عده‌ای هم با سیلی صورت‌شان را سرخ نگه می‌دارند. چگونه می‌توان این‌همه تلخی را با شیرینی یک‌هفته نیکوکاری شست؟

نمی‌توان انگشت اتهام را به سمت یک طرف، یک دستگاه  یا مردم و مسئولین گرفت. جوامع جهانی و در صدر آن‌ها جامعه ما دچار یک سرفه بی‌امان گشته است که نمی‌داند اسم آن را می‌شود مرگ تدریجی گذاشت. یک‌سال حواس پنجاه‌گانه‌مان را که با آن‌ها می‌شود ابعاد مختلف فقر را در جامعه لمس کرد خاموش می‌کنیم و تنها یک‌هفته لباس‌های کهنه یا پول خرد توی جیب‌مان را طی مراسمی و با حضور انواع ترحم‌های نامحرم به محکومان به فقر، کمک می‌کنیم.
مشکل از تصویر زندگی و جامعه نیست. تکه‌های پازل سیستم جوامع طوری چیده شده است که برخی‌ها از قسمت خوشمزه زندگی لذت ببرند و برخی دیگر نیز برای صبحانه رنج بخورند، ناهار ذلت و شام منت.
وقتی از ۳۶۵ روز محنت و صدسال تنهایی زندگی فقرا و ندارها، فقط هفت روز قرار است به آن‌ها خوش بگذرد، باید اسم این هفته را هفته انسانیت گذاشت و این نام‌گذاری چه غم‌انگیز خواهد بود که برای مهم‌ترین فلسفه خلقت، کم‌ترین زمان ممکن اختصاص داده می‌شود.
یک‌سال با ماشین‌های سنگین وزن و رنگین رنگ، به شیوه‌های مختلف حقوق آدم‌هایی را که لاجرم به فقر محکوم شده‌اند، زیر پاهای‌مان له می‌کنیم، یک‌سال با گردنی کلفت از روی حق فقرا، آسفالت می‌کشیم و انتظار داریم آب از آب تکان نخورد.
فقر در جامعه و سیتسم‌های حاکم بر جوامع ریشه نینداخته است، بلکه تبدیل به خاکی شده است که انواع و اقسام سموم مادی و معنوی از درخت‌های‌رشدکرده از آن، ثمره می‌دهد. فقر را نمی‌توان ریشه‌کن کرد ولی حداقل می‌توان همراه دیدن، آن را فهمید. آن‌ها را فهمید.
عدالت در دل کودکان نحیفی است که جیب‌های‌شان مرض لااعلاج نداری گرفته‌ است. وای بر روزی که دل این کودکان به معنای ظالمانه‌ای بشکند که رابطه عده زیادی از انسان‌ها با عده زیادتری از عقاید گسسته خواهد شد.
کاش بی‌نهایت‌طلبی انسان در حوزه‌هایی چون نوع‌دوستی و کمک به پایین‌دستی‌ بیش‌تر صدق می‌کرد تا فتح صندلی‌های چرخ‌دارتر. کاش آدم‌ها با دیدن انسان‌هایی که مثل آیینه شفاف‌اند، برای خود عبرت نگیرند و اندکی برای بهبود حال آیینه و نشکستن آن بکوشند.
«خوبی» که فقط در تقویم‌ها به آن پرداخته شده باشد، با پیش رفتن روزها می‌لرزد، می‌لغزد و گم می‌شود. نیکوکاری چیزی است که باید جایی میان پوست و استخوان انسان لانه کند، تا با بی‌پناه ماندن هر گنجشکی، دل آدم به درد بیاید

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است