پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   107142  | تاریخ خبر : 1398/06/05  | ساعت : 16:20

همگردی خبرنگار «نصر» با زباله گردها؛

معضل جدید زباله گردها در تبریز/ لزوم مدیریت اصولی تفکیک از مبدا پسماندهای شهری


نصر: زباله ‌گردی در ایران پدیده‌ امروز و دیروز نیست. از سال 1302 که شیوه‌ جمع‌ آوری زباله در شهرداری ها  تغییر کرد، مافیای زباله‌ هم قد علم کرد تا امروز که این مافیا قدرتمندتر شده و حالا دیگر پاکبانان نیستند که مانند صدسال قبل زباله‌ های ‌تر را به باغداران بفروشند و سودی عایدشان شود‌، امروزه کودکان نیز اهرم مافیای قدرتمند خرید و فروش زباله هستند.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش سرویس اجتماعی نصر، شهرداری تبریز از مدت ها پیش قصد دارد برنامه تفکیک از مبدا را اجرایی کند، چرا که در این صورت نه تنها هزینه جمع‌ آوری زباله در شهر کم می ‌شود، بلکه شهرداری می ‌تواند درآمد پایدار هم داشته باشد. اما سال ‌هاست که شهرداری فشل مانده و سطل‌ های زباله محل درآمد زباله ‌گردها شده است.

حتما با افراد ژولیده‌ ای که در حال جست و جو داخل زباله‌ ها هستند مواجه شده ‌اید. در خیابان‌ های شهر، زنان، مردان، افراد پیر، جوان و کودک با سر و وضع ناجوری مشاهده می ‌شوند که کارشان زباله ‌گردی است.

شاید برای ما زباله باشد اما برای دیگران، منبع درآمداست. شاید به همین  دلیل است که زباله را «طلای کثیف» می نامند و عده ‌ای شغلشان زباله گردی شده و از این طریق کسب روزی می کنند!

 

"حجت" هم از همان زباله‌ گردهاست؛ البته با شگردی متفاوت!

سیگار گوشه لبش را با مهارت جابه ‌جا می ‌کند بعد هم تا کمر داخل سطل خم می ‌شود و کار جستجو را آغاز می ‌کند. از ابتدای چهار راه آبرسان این سومین سطل آشغال است که جست ‌و‌جو می ‌کند اما باز هم دست خالی می ‌رود، انگار دنبال چیز خاصی می ‌گردد.

"حجت" پیر است اما نه آنقدر که نتواند کار کند، کار که می ‌گویم منظورم یک شغل معمولی نیست، با کمی جست ‌وجو در میان کلمه ‌ها بهترین لغتی که می ‌توانی برای شغلش پیدا کنی «زباله ‌گرد» است.

چهره آفتاب سوخته، دست ‌های پینه بسته و دندان ‌هایی که یک در میان خودنمایی می ‌کنند، همگی نشان‌ می‌ دهند روزگارش از سخت هم سخت ‌تر می‌ گذرد.

نزدیک اش می شوم، حجت مستاصل مانده است و سرتاپا براندازم می کند. خودم را معرفی می کنم؛ ابتدا از هم کلامی با من امتناع می ورزد سپس سعی می کنم اعتمادش را جلب کنم. مصاحبه با نصر را در صورتی می پذیرد که هیچ گونه عکسی گرفته نشود.

شروع به صحبت می کند؛ «پنج سال است که روزی ‌ام را از میان زباله ‌ها بیرون می ‌کشم، اوایل فکر می‌ کردم این کار عار است اما وقتی دستم آنقدر تنگ شد که زنم مریض شد و بی ‌پولی او را از من گرفت، بی ‌خیال عار شدم و سراغ سطل آشغال ‌ها رفتم».

حجت که حالا سر درد و دلش باز شده می ‌گوید: «شب ‌ها سطل‌ های زباله برای شهرداری است، آن ‌ها شبانه با خودروهای مکانیزه زباله ‌ها را جمع آوری و برای بازیافت یا دپو منتقل می ‌کنند.»

حجت ادامه داد: «به خودمان که چیز زیادی نمی رسد ولی برای "رئیس" سود زیادی دارد. آنقدر که آدم دارد و زباله ‌گردها برایش شبکه ‌ای کار می‌ کنند.»

در ادامه مصاحبه متوجه می شوم که فقط شهرداری رقیب حجت و سایر زباله ‌گردها نیست.

حجت افزود: «بی تردید در این راه دست‌ های دیگری هم در میان است، برخی پیمانکاران برای بازیافت زباله با شهرداری قرارداد می‌ بندد و برای این کار چند نفر را استخدام می ‌کنند. به این افراد لباس‌ ها و وسایلی داده می‌ شود که آن ها را از سایر زباله جمع ‌کن‌ ها متمایز می‌ کند. دسته آخر معتادان متجاهری هستند که از کوچکترین زباله این سطل‌ ها هم نمی‌ گذرند. معتادانی که گرسنگی یا خماری آن ها را به سمت سطل‌ های زباله می ‌کشد.»

حجت که به سطل زباله بعدی نزدیک می‌ شود، می ‌گوید: «هر اشیاء قیمتی دارد؛ بستگی دارد دنبال چه چیز باشی! پت کیلویی 5000 تومان، آلومینیوم کیلویی 40000 تومان، کارتن ‌های مقوایی کیلویی 2000 تومان و پلاستیک کیلویی 1500 تومان به فروش می ‌رسد. البته رئیس (کسی که زباله‌ گردها آشغال ‌ها را به او تحویل می‌ دهند) اما بیشتر وقت‌ ها رئیسان درک درستی از چالش های ما ندارند و اگر گله یا شکایتی هم بکنیم دیگر جنس ‌های ما را نمی ‌خرند.

حجت یک سالی است که بی ‌خیال آلومینیوم و کارتن‌ ها شده است؛ او می‌ گوید: «یک روز که اتفاقی در یکی‌ از سطل‌ های خیابان الهی پرست در حال گشتن آشغال ‌ها بودم که یک تبلت پیدا کردم، باورتان می‌ شود تبلت کار می ‌کرد! به همین دلیل تبلت را برای رئیس نبردم و کس دیگری را پیدا کردم و آن را 100هزار تومان به او فروختم. یعنی به جای 50 کیلو مقوا خرج روزانه ‌ام با یک تبلت در آمد. از آن روز به بعد تصمیم گرفتم به جای این خرده ریز‌ها دنبال چیزهایی بگردم که سود بیشتری داشته باشد.

او که حالا انگار به نقطه مورد علاقه شغلش رسیده است، اظهار می کند: «داخل سطل‌ های زباله خیابان‌ های بالای شهر می‌ توانیم انواع لوازم الکترونیکی را پیدا کنی، موبایل، تبلت و لب‌ تاپ بعد هم آن ها را برای فروش به مال خرها می‌ بریم.»

شانس انگار در این موضوع کاملا تاثیر گذار است، چون حجت می ‌گوید: «یک‌ بار یکی از بچه‌ ها یک ساعت سواچ پیدا کرد و یک بار هم یکی کیفی پر از دلار پیدا کرد! همه چیز به شانس ما بستگی دارد. یک بار هم یک خانم و آقایی دعوا کردند و آقا گوشی خانمش را که مارکش از این سیب‌ ها بود، گرفت و به سطل آشغال انداخت، من هم سریع رفتم و گوشی را برداشتم. نمی ‌دانستم باید چه طور با گوشی کار کنم برای همین آن را برای اوراقچی ‌ها بردم. کار کردن در خیابان‌ های بالای شهر سود بیشتری برای ما دارد، شاید باورتان نشود اما از زبا‌له ‌های بالای شهر حتی میوه ‌های سالم هم برای خوردن پیدا می ‌شود.»

 

بیماری‌ های مختلف اما خطر دیگری است که زباله ‌گرد‌ها را به شدت تهدید می ‌کند

اما داستان در خیابان‌ های پایین شهر متفاوت است، "حسین" که تقریبا میانسال است، گونی بزرگی را به دوش می ‌کشد و به خبرنگار نصر می‌ گوید: «من اصلا سمت بالا شهر نمی ‌روم تا چیزهای گران و با ارزش پیدا کنم، فکر می ‌کنم با این چیزها پول حرام وارد زندگی من می ‌شود. از جلوی مغازه‌ ها کارتن ‌ها را جمع می ‌کنم بعد آن ‌ها را داخل جوی آب می ‌گذارم تا حجم‌ شان کمتر شود و بعد از خشک شدن آن ها را برای فروش می ‌برم.»

حسین پیشنهادهایی هم برای شهرداری تبریز دارد؛ او اظهار می کند: «کاش شهرداری سطل‌ هایی را تنها برای پارچه و لباس اختصاص می ‌داد. چون اکثر لباس‌ هایی که استفاده می ‌کنیم از همین فضا پیدا کرده ‌ایم، البته بعضی از مردم وقتی ما را می ‌بیندد دیگر لباس یا کیف ‌های قدیمی‌ شان را به سطل نمی ‌اندازند و آن را مستقیم به ما می‌ دهند. هر چی به پایین شهر می ‌آییم هم اجناس کمتر به درد می ‌خورند و هم نیروهای شهرداری بیشتر ما را اذیت می ‌کنند.»

حسین هر هفته به خانه بهداشت می ‌رود و آمپول کزاز می ‌زند. او می‌ گوید: «شیشه‌ های شکسته، آهن‌ های نوک تیز در هم داخل این سطل ‌ها هستند و دست ‌های ما مداوم با بریدگی در خطر است به خاطر همین مجبوریم با آمپول زدن خطر را ازجانمان دور کنیم.»

وی افزود: «موش و گربه هم که از کول هم در این سطل‌ ها بالا می ‌روند؛ نه دستکشی در کار است و نه ماسکی که ما را از بیماری‌ نجات دهد.»

قیافه‌ حسین ناگهان درهم می ‌شود و می ‌گوید: «پارسال یکی از دوستانم به خاطر مریضی که از همین سطل آشغال‌ ها گرفته بود، مرد. جایی نداشتیم که او را خاک کنیم حتی پول قبر هم نداشتیم.»

 

"محمدعلی" تمام روز را به سطل ‌های زباله خیابان‌ های شهر سر می ‌زند، از دور به چند متری زباله‌ دان‌ها که نزدیک می‌ شود دعا می‌ کند که جنس با ارزشی از پلاستیک یا آلومینیوم گیرش بیاید؛ وی می گوید: «هر چه سنگین ‌تر باشد روزی‌ اش بیشتر است.»

محمدعلی در گوشه پیاده ‌رو موتورش را پارک کرده است، روی زین موتور دو سبد بزرگ میوه قرار داده که نقش خورجین را برایش ایفا می ‌کند، کارتن‌ ها را روی سبدهای میوه قرار می‌ دهد، آنقدر بار روی موتور می‌ گذارد، گویی که یک خودروی نیسان این کارتن ‌ها را بار زده است. هر کیلو کارتن را 5000 تومان می ‌فروشد. منزلش در شهر سردرود است و جمع ‌آوری زباله و فروش آن ها تنها منبع درآمدی زندگی اوست. 50 سال و چهار فرزند دختر دارد. همه بچه‌ هایش را برای تحصیل به دانشگاه آزاد فرستاده و الان فارغ‌ التحصیل شده ‌اند. قبلا کارگر ساختمانی بوده است.

می‌ گوید قبلا درآمدش نسبت به زباله‌ گردی بهتر بوده است اما چون توان کار کردن تا شب را ندارد مجبور است این کار را انجام دهد. خیلی کم می ‌تواند زباله جمع کند و علت آن را اجازه نیافتن در برخی مناطق توسط تعدادی از زباله ‌گردها می‌ داند. در حقیقت گویی خیابان‌ های شهر تبریز برای زباله ‌گردها نیز محدوده ‌بندی شده است.

زندگی ‌اش به سختی سپری می ‌شود و به نان شب محتاج است. محمدعلی می ‌گوید: «دخترانم دم بخت هستند وسال ها پیش دغدغه تامین هزینه‌ های تحصیل و دانشگاه آن ها را داشتم الان دغدغه تهیه جهیزیه شان را دارم.»

وی در جواب این سوال که چرا تحت پوشش کمیته امداد قرار نمی ‌گیری، اذعان کرد: «چندین بار به کمیته امداد رفته‌ ام اما آن ها کمکی برای سروسامان گرفتن زندگی من نکردند.»

معضل افراد زباله گرد، معضل تازه ای در شهر است که با افزایش فشارهای اقتصادی رو خانواده ها از سویی و از سوی دیگر با افزایش قیمت مواد پلاستیکی و فلزات دست دوم افزایش یافته است و آرام آرام افرادی وارد این کار می شوند که از جایگاه اجتماعی مناسبی هم برخوردار هستند، اما بیکاری و افزایش سرسام آور هزینه های زندگی، آنها را مجبور به این کار می کند.

این معضل باید مدیریت شود، اما چاره کار برخورد با این افراد نیست و شهرداری تبریز با کمک سازمان های اجتماعی و رسانه ها باید تدبیری برای مدیریت درست این موضوع بیاندیشد. ادامه این وضعیت چهره شهر را نازیباتر خواهد کرد.

گزارش از سحر مغفرت

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است