پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   106528  | تاریخ خبر : 1398/05/17  | ساعت : 07:44

یادداشت/

چرا خبرنگار شدم


نصر: تقریبا ۵ سال پیش بود، مدتی از فارغ التحصیلیم در رشته کارشناسی فناوری اطلاعات می گذشت و به صورت تخصصی در حوزه مهندسی شبکه و پشتیبانی مشغول کار بودم، از کار کردن لذت می بردم اما چون اون زمان شاخه نوپایی تو شهر تبریز بود سختی های خاص خودش رو داشت.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به هر حال هرچی سختی داشت، به جان خریده بودم ولی یک سری دغدغه هایی داشتم‌ که براشون جواب پیدا نمی کردم، دغدغه هایی از جنس کنجکاوی.

از همان زمان علاقه زیادی به مطالعه اخبار، مطالب، رویدادها مقاله های حوزه فناوری اطلاعات داشتم ولی برام سوال بود که چرا محتوایی از این قبیل مختص شهر تبریز نداریم ، چرا رویدادی برگزار نمیشه و یا وقتی برگزار شد بعدش خبردار میشیم، چرا هیچ نفری از مشکلات این حوزه نمیگه و حرف های ما به گوش کسی نمیرسه...

مدتی روی این قضیه فکر کردم و چندتا ایده به ذهنم رسید، یه دوستی داشتم که همکارم بود، باهاش درمیان گذاشتم و تصمیم گرفتیم ، ایده هامون برای تولید محتوا در این حوزه را جمع کنیم و با یکی در میان بزاریم.

"نصر" آژانس خبری بود که اخبارش رو دنبال می کردم و چون از اول فعالیتش رو در فضای مجازی شروع کرده بود، من رو جذب خودش کرد و گفتم چرا از همین جا شروع نکنم....

این شد که با دوستم به ملاقات"امیر کریم زاد شریفی" مدیر مسئول آژانس خبری تحلیلی نصر رفتیم، کلی ایده تو ذهنمون بود اما می ترسیدیم که شاید خنده دار به نظر بیاد، به هرحال در جلسه ای که با مدیر مسئول داشتیم ایده ها رو بیان کردیم و چنان مشتاقانه به حرف هامون گوش داد که باورم نمی شد و آخر جلسه گفت، خوب شروع کنین ، پیش بریم بعد از روی نتیجه تصمیم میگیرم ، "من موافقم"، وقتی این کلمه رو شنیدم داشتم بال در میاوردم ،انگار لحظه بود که اولین قدم برای رویای کوچیکم رو برداشته بودم....

الان ۴ سال و نیم از فعالیتم در آژانس خبری تحلیلی نصر میگذره، باورم نمیشه کی این زمان گذشت ولی وقتی به عقب نگاه می کنم خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم ، درسته شاید دغدغه هایی دارم که چندیدن برابر شغل قبلیم بود، شاید هزار مشکل، شاید میلیون ها حرف اما راضی ام و همچنان مشتاق....

به خیلی از چیزایی که اون زمان تو ذهنم بود الان رسیدم ولی تو هر بار رسیدن ، یه هدف جدیدتر و بالاتر رو انتخاب کردم، اره گاها خسته شدم، گاها خواستم کنار بکشم، گاها از بعضی اتفاق ها مغزم سوت کشید اما یه سوال هست که اینجور وقت ها برای خودم مطرح می کنم "چرا خبرنگار شدم؟!" اونوقته که تمام هدف های اون زمان و حالا یادم میاد و دوباره به خودم قوت قلب میدم.

روز خبرنگار نزدیک، نمی خوام در آستانه این روز از دغدغه ها، تهدیدها و ناملایمتی های این حوزه بگم، فقط بعد اون همه خستگی خواستم باز به خودم یادآوری کنم که "خبرنگار شدم؟!"

واینکه چرا این عکس رو برای یادداشت انتخاب کردم، این عکس یه خاطره از نمایشگاه باکوتل، کشور آذربایجان، اولین سفر کاری خارج از کشور و اولین هم صحبتی با وزیر فناوری اطلاعات و ارتباطات کشورمون هست، در کل بهترین خاطره از دوران خبرنگاری تا این لحظه و امیدی برای ساختن بقیه خاطرات زیباتر...

خلاصه کلام، خبرنگاری برای من مثل یک هیجان زندگی هستش طوری جزئی از زندگیم شده که ارش دست کشیدن برام غیر ممکن میاد، درسته هیچ گونه امنیت مالی، جانی و شغلی نداره ولی مگر عشق همین نیست که بدون انتظار پایدارش باشی...
انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (2)

مگه شماها خبرنگارید؟
08:03:05 1398/05/17
بینام
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است