پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   106453  | تاریخ خبر : 1398/05/15  | ساعت : 08:41

به مناسبت درگذشت دوست شاعر و سخنورم استاد حسين آهى/

ياد يار مهربان


نصر: از بوستان پررنگ و بوى شعر و ادب، گلى خوشبوى و خوشرو به صرصر مرگ نابهنگام پرپر شد و دوستدارانش را عميقاً سوگوار كرد.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

استاد حسين آهى و به تعبير رهبر معظم انقلاب «ابن آهى» قالب خاكى تهى كرده و جان خرد به سماوات برد. مقام شامخ ادبى و علمى را با تواضع اخلاقى و فروتنى درآميختن سنت فرهنگ متعالى ما محسوب مىشود و با اينكه در روزگار ما نيز چنين افرادى زندگى مى كنند، اما يا به دليل فروتنى و يا گردش زمانه عزت عزلت را به حضورهاى گذراى رنگين ترجيح داده اند و حسين آهى از اين قبيل بزرگان بود، هرچند در چند برنامه راديويى حضور داشت، اما اين فقط بخشى اندك از توانايي‌ها و شخصيت ممتاز او را مى توانست بنماياند. او با درآميختن جايگاهى بلند در عرصه ادب و علم با فضايل ممتاز اخلاقى و بويژه تواضع و فروتنى كامياب بود. مجموع اين ويژگي‌ها باعث مى شد كه طبع انسان از مصاحبت او هيچ‌گاه ملول نشود. حسين آهى به راستى نمودگار همخوانى فرهنگ ايران و اسلام بود و از شاخسار هر دو درخت ريشه دار و پربار ميوه معرفت چيده بود.


آشنايى راقم اين سطور با آن روانشاد از اولين روزهاى مهاجرتم از تبريز به تهران و حضور در صداى جمهورى اسلامى ايران در اواخر سال ١٣٦٣ شمسى آغاز شد. قلم پخته و سخته او كه از توانايى او و تسلط بر آثار متقدمان و متأخران شعر و ادب فارسى نشأت مى گرفت، پديدآورنده برنامه‌هاى جذاب و پرمخاطب راديويى بود. او با بزرگانى همچون استادان مرحوم محمود شاهرخى(متخلص به جذبه)، مشفق كاشانى، گلشن كردستانى و استادانى از اين قبيل كه در واحد ويرايش راديو مشغول به كار بودند انس و الفت داشت و با شاعران و اديبان جوان آن روز همچون ساعد باقرى، على معلم، سهيل ثابت محمودى، محمدرضا محمدى نيكو و نويسندگانى از اين نسل نيز رفاقتى عميق و صميم داشت . برنامه‌هاى ادبى و عرفانى زيبا و ماندگارى مى نوشت با نثرهايى مسجع و وزين با پلى مستحكم به مباحث اخلاقى مورد ابتلا و نياز جامعه كه بعضاً خود آنها را اجرا مى كرد. آهى علاوه بر تسلط به زبان‌های فارسی و عربی زبان پهلوی را نيز خوب مى دانست و در دوران اقامت در آلمان به زبان آلمانی تسلط یافت. آهی در علومی مانند صرف، نحو، منطق، نجوم، فقه، اصول عروض و کلام دست به مطالعه و پژوهش زد و در آن‌ها صاحبنظر شد. اوّلین پژوهش‌های او در مباحث شعری و ادبی در سال ۱۳۵۵ که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده‌بود با انتشار کتاب بحور شعر فارسی بر اهل فضل معلوم شده بود، همچنين کتاب المعجم شمس قیس، كه با حواشی و تعلیقات و تصحیح حسين آهى در سال ١٣٥٦ منتشر شده است، عمق تسلط او را بنحوى نمايانده است كه تحسین بسيارى از بزرگان شعر و ادب فارسی را برانگيخته بود. از استاد مرحومم دكتر سيدحسن سادات ناصرى شنيدم كه ضمن تجليل از ويژگي‌هاى علم و اخلاقى استاد آهى، او را شمس قیس روزگار ما خطاب مى كرد. او علاوه بر تسلط بر علم عروض در تسهيل آموزش آن ابتكار و ابداعاتى داشت كه مورد تقدير و تبجيل بزرگان قرار گرفته بود. از استاد اميرى فيروزكوهى نقل شده است كه فرموده بود: به نظر و سلیقهِ من و شاید اکثر اهل ادب تاکنون در تسهیل علم عروض، چنین صورتی ابتکاری از طرف آن همه مؤلف به وجود نیامده و کاری‌ست کاملاً ابتکاری. در مجموع خدمت و زحمت این جوان دانشمند یعنی آقای «حسین آهی» را جز با قدردانی و سپاس مقابله نمی‌توان قدر نهاد. بزرگان ديگرى همچون استاد شفیعی کدکنی و مهدی اخوان ثالث، بهاءالدین خرمشاهی و بسيارى از استادان ممتاز تسلط و توانايي‌هاى آهى در زمينه علم عروض را ستوده اند. استاد مهدی حمیدی شيرازى در سرآغاز «دره نجفی» اينگونه نوشته است:من تصدیق می‌کنم که در دوره دانش‌آموزی، دانشجویی، دبیری، دانشیاری و استادی خود هرگز با کسی مواجه نشده‌ام که یک دهم اطلاعات عروضی آقای حسین آهی را داشته باشد. در یک جمله بگویم: اگر این جوان (در هفده سالگی ایشان) در پی آن بود که استادی کرسیِ عروض را در دانشگاه احراز کند (و برای این کار از من نمره‌ای می‌خواست، با آنکه در تمامي دوران استادی خود هیچ‌گاه چنین کاری نکرده‌ام) به او بی‌مضایقه نمرهِ بیست می‌دادم. فعاليت‌هاى او در عرصه‌هاى ادبى صدا و سيما علاوه بر ويژه برنامه‌ها در برنامه‌هاى راديويى «با محرمان خلوت انس» و تماشاگه راز، و در اين اواخر برنامه‌هاى چهارشنبه شب شبكه راديويى پيام، شنوندگان عام و خاص فراوانى داشت.

در تلويزيون هم برنامه‌هاى متنوعى داشت كه برنامه «با كاروان شعر و موسيقى» شبكه دو از جمله برنامه‌هاى مدون آن مرحوم است. علاوه بر اين برنامه‌ها، حضور كارساز او در برخى ميزگردها بر غناى مجموعه‌ها مى افزود. در برنامه نقد شعر شبكه چهار كه با كارشناسى و اجراى شاعر نامدار روزگار ما جناب سعيد بيابانكى پخش مى شد و در آن استاد اصغر دادبه، استاد حسين آهى و اينجانب و موضوع بررسى شعر استاد سيدمحمدحسين شهريار، از تسلط آهى بر شعر شهريار حيرت كردم. فعاليت‌هاى استاد از عرصه رسانه فراتر رفت تا آنجا كه مدتى با عنوان رايزن فرهنگى كشورمان در آلمان مشغول به كار شد. ايرانيان مقيم آلمان و استادان زبان فارسى و ايرانشناسان آلمانى خاطرات دل‌انگيزى از حضور اين اديب ديررام و پرتوان كشورمان در مدت اقامت در آلمان داشته و دارند كه شايد در مجالى ديگر و احتمالاً در يادنامه‌اى كه به همت دوستدارانش منتشر خواهد شد ذكر شود.اين دوستى ادامه داشت اما اقامت چند ساله اينجانب در مسئوليت سفارت جمهورى اسلامى ايران باعث شده بود كه كمتر توفيق ديدار حضورى حاصل شود. مدتى پيش كه خبر كسالت آهى را شنيدم، عيادت از او را بر خودم فرض دانستم، با وى براى هماهنگى زمان و مكان ديدار تماس گرفتم كه با تواضع نمى پذيرفت، در نهايت موكول به زمانى شد كه قبل از آن اين سروده اِخوانيه را براى اين كمترين فرستاده و مرا بيش از پيش مرهون الطاف خود ساخت.

حضرت والا ! جناب شعردوست

حال شعر از كلك شيرينت نكوست

اي مراد راد ارباب ادب

امن و ايمان و امانت منتسب

اي به گلگشت شرافت شهريار

صبح ديدار تو آ غاز بهار

واژگان پارسي را رنگ وآب

گلشن شعر دري را آفتاب

اي ز تبريز ادب برخاسته

وي به انواع هنر آراسته

حرمت تبريز، ما را واجب است

آفرين گويت همام وصائب است

حامي اين خاك، چون اسفندباش

مام ايران را، ابرفرزند باش

براي گراميداشت حضرت استاددكترعلي اصغرشعردوست اين چند بيت را بداهه سرودم وبا اشتياق به سوي شان ارسال كردم

با احترام:حسين آهى

به روان بلند او درود مى فرستم و از قادر متعال علو درجات و حشر با نيكان و صالحان و ابرار برايش مسألت مى نمايم و اين مختصر را با ابياتى از چكامه بلند رودكي كه در حقيقت مرثيه اى براى آهى است به پايان مى برم:

مرد مرادي، نه همانا كه مرد

مرگ چنان خواجه نه کاری‌ست خرد

جان گرامی به پدر باز داد

کالبد تیره به مادر سپرد

آن ملک با ملکی رفت باز

زنده کنون شد که تو گویی: بمرد

کاه نبد او، که به بادی پرید

آب نبد او، که به سرما فسرد

شانه نبود او، که به مویی شکست

دانه نبود او، که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان

کاو دو جهان را به جوی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان و خرد سوی سماوات برد

جان دوم را، که ندانند خلق

مصقله‌ای کرد و به جانان سپرد

صاف بد آمیخته با درد می

بر سر خم رفت و جدا شد ز درد

در سفر افتند به هم، ای عزیز

مروزی و رازی و رومی و کرد

خانه خود باز رود هر یکی

اطلس کی باشد همتای برد؟

خامش کن چون نقط، ایرا ملک

نام تو از دفتر گفتن سترد
 

..........................................................

به قلم : دکتر علي اصغر شعردوست

 

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است