پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   106216  | تاریخ خبر : 1398/05/10  | ساعت : 10:25

دکتر حسین شهبازی*

دلیل کثرت و تعدد ادیان و لزوم غیبت منجی موعود(عج)


نصر: سوابق تاریخی، در فاصله زمانی 105-135 پیش از میلاد،  نشان می‌دهد که اولین بارقه‌های ورود بدعت و تفاسیر ذوقی به تورات با شکل‌گیری  شورای سَنْهَدرین به وقوع پیوسته است.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

بدعت هایی چون تثلیت و مقام خدایی به مسیح در کنار بدعت‌های ناروا و ارتداد آمیز گنوسیان، جامعه مسیحیت را به انحراف و کفر کشاند. بعد از رحلت پیامبر(ص)، اسلام به 73 فرقه تقسیم شد که هرکدام تفکرات مخصوص خود را قبول دارند. در چنین شرایطی غیبت آخرین حجت خداوند در جهان، ضروری می‌نمود تا در وقتی معین، دوباره روح راستین یکتاپرستی و عدل مطمح نظر خداوند متعال، با ظهور مهدی موعود در جهان سایه انداز باشد.

در سال 722 قبل از میلاد، «اسرائیل» که از ده سبط یعقوب(ع) تشکیل یافته بود، مغلوب سپاهیان آشور قرار گرفته و ساکنان آن به دیارهای بیگانه تبعید شدند و تنها پادشاهی سرزمین(یهودا) در سال 586 قبل از میلاد، باقیماندة قلمرو ملت اسرائیل در سرزمین کنعان بود. در این سال‌ها، قلمرو سبط یهودا نیز در معرضِ آزمایشی نابود کننده قرار داشت. معبد «بیت همیقداش» در بیت‌المقدس ویران شده و آیین عبادت در آن به پایان رسیده بود. اکثر بزرگان یهود به اسارت بابل درآمده بودند.

    در مراثی یرمیا می‌خوانیم که قوم یهود، فریاد نومیدانه سر می‌دادند و می‌گفتند: «چگونه شهری که پر از مخلوق بود تنها نشسته و همچون زن بیوه‌ای شده است. آن شهر که در میان ملّت‌ها، بزرگ و در میان سرزمین‌ها، سرور بود، چگونه خراج‌گذار شده است.» قوم باقیماندة یهودا، تنها وارث و برپا دارنده پرچم یهود و اسرائیل قلمداد می‌شد که با تباهی و نابودی آن، «اسرائیل» از صفحه روزگار محو می‌شد. این اندیشة رعب‌انگیز، رهبران یهود در «بابل» را هراسناک کرده و ایشان را وادار می‌کرد تا برای بقای ملت اسرائیل، چاره‌ای بیندیشند.

    نوشته‌های کتاب مقدس که به آن دوران مربوط می‌شود، اطلاعات مفصلی از آن دوران نمی‌دهد ولی در آن روزگار، پیشگام حل مسئله بقا و حفظ ملت اسرائیل، «حزقیال نبی» بود. حزقیال تنها راه نجات قوم و استمرار آن را در گروِ پایبندی به آموزه‌های راستین «تورات» می‌دانست. تورات که اغلب به نادرست، «قانون یا شریعت» معنی می‌شود در اصل به معنی «آموزش و هدایت» است.

    برای یهودیانی که که در غربت و اسارت به سر می‌بردند، تورات به معنی مجموعه‌ای از قوانین و رسوم مکتوب و منقول بود که از ادوار کهن و از زمان حضرت موسی(ع)، به ایشان  به ارث رسیده بود. بدون اینکه به سیر تاریخی و مبدأ و منشأ تورات بپردازیم، این سخن درست می‌نماید که یهودیان تا زمان اسارت در بابل، مجموعه کامل و راستین تورات را در دست داشتند.

    کم‌کم در همان زمان اسارت، کنیسه‌ها در بابل تأسیس شد، عنوان عبری کنیسه «بیت هکنست» به معنی خانه و محل اجتماع است که در این اجتماعات، نوشته‌های کتاب مقدس را می‌خواندند و آن را تفسیر می‌کردند. با گذشت زمان، نماز خواندن نیز در آن مکان‌ها معمول شد. معلمانی که در آن مکان‌ها به تفسیر و تعلیم تورات می‌پرداختند، «سوفریم» یا «کاتبان» نامیده می‌شدند.

    برجسته‌ترین شخصیت در میان این طبقه از معلمان، «عزرا» (دورة زندگانی وی قرن پنجم قبل از میلاد) بود که وی را به عنوان یک کاتب ماهر تورات می‌شناختند. ظهور عزرا، نقطة عطفی در تاریخ یهود محسوب می‌شود چرا که او احیاکنندة سنت‌های دیرینة یهود و مفسر اصلی و راستین کتاب تورات بود.

     حضرت موسی(ع) به عنوان یک قانون‌گذار بزرگ، با دادن «تورات» به ملت اسرائیل، از بردگانی آزاد شده، ملتی به‌وجود آورد. همین‌گونه عزرا با اعادة تورات، به عنوان رهنمونی برای زندگانی، نیروی حیاتی یک ملتِ مُشرِف به مرگ را چه در بابل و چه در سرزمین «یهودا» تجدید کرد.

    در متون کهن یهود، دربارة عزرا می‌خوانیم «اگر موسی بر وی پیش‌دستی نکرده بود، عزرا شایستة آن بود که تورات به توسط او به اسرائیل عطا شود.» «هنگامی که اسرائیل « تورات» را فراموش کرد، عزرا از بابل آمد و آن را بار دیگر برقرار ساخت.» از قرن دوم پیش از میلاد، مجمعی از کاهنان، شورایی را تشکیل دادند که به شورای «سَنْهَدرین» معروف است.

    سَنْهَدرین، دادگاه و شورای عالی یهودیان در عهد عتیق و چند قرن بعد از میلاد مسیح بود که از بیست و سه داور یا قاضی یا ربّی در هر شهر و یا هفتاد و یک قاضی از تمام شهرهای سرزمین باستانی اسرائیل به عنوان سنهدرین بزرگ تشکیل می‌شد. اعضای سنهدرین بزرگ، هفتاد ویک تن بودند. محل برگزار شورای سنهدرین، در اورشلیم بود. که در زمان «ربّی یوحنان ابن زکّای» (پدر عرفان مرکبه = عرفان متقدم یهودیان) به‌صورت موقت به شهر یونه نقل مکان کرد.

    سوابق تاریخی، در فاصله زمانی 105-135 پیش از میلاد،  نشان می‌دهد که اولین بارقه‌های ورود بدعت و تفاسیر ذوقی به تورات با شکل‌گیری سنهدرین به وقوع پیوسته است. کاهنان، در این مجمع به سازش با فلسفه و باورهای یونان باستان، حتی به بهای خیانت به تورات، تأکید می‌ورزیدند. در مقابل مردم عادی، خواهان پیروی کامل از احکام تورات بودند. این اختلافات، زمینة ظهور دو فرقه فریسی و صدوقی و به ‌تبع آن تدوین تَلمود را فراهم آورد. (رک: کهن، 1390: 10 و نیز دقیقیان، 1379: 241 و303)

    فریسیان، علاوه بر تورات مکتوب، بر تورات منقول نیز توجه نشان می‌دادند یعنی آیین‌هایی که در طی نسل‌ها از اجداد خود به صورت نقل شفاهی و سینه به سینه به ارث برده بودند، قبول داشتند. ولی از این آیین‌ها در کتاب تورات ذکری به میان نیامده بود. و در مقابل صدوقیان، با تأکید بر تورات مکتوب و احکام آن، به مخالفت با فریسیان پرداختند.

    این اختلاف‌ها منجر به شکاف عمیقی در باورهای راستین یهود می‌شد و زمینة ایجاد روش تفسیری مطالب تورات و استنتاج از آن را توسط فریسیان فراهم می‌آورد تا بدین شیوه، در پی اثبات روایت‌ها و سنت‌های منقول و رد باورهای صدوقیان برآیند. مجموعة این تفاسیر، پیدایش تلمود را در پی داشت. به فاصلة چهار قرن یعنی از قرن دوم پیش از میلاد تا سال‌های 135 میلادی، افکار یونانی مآبانه فریسیان، در جامعة یهودی نهادینه شده بود.

    می‌توان اذعان داشت که با ظهور ربّی یوحنان ابن‌زکّای عملاً تفکر صدوقیان و پایبندی به تورات مکتوب از بین رفت.  ابن‌زکّای، در زمان خود بزرگ‌ترین مرجع دینی یهودیان فریسی به شمار می‌رفت و همو بود که بعد از ویرانی معبد بیت المقدس(70م)، یهودیان شهر یَوْنه را از شرّ حملات و کشتار «وسپایان» نجات داد و در همان شهر، شورای «سَنْهَدْرین» را پایه‌گذاری بود.

    ابن‌زکای دانش تفسیر بر پایة تورات منقول را به شاگردان خود در شهر یونه آموزش می‌داد تا اینکه این آموزش‌ها طی قرن‌ها به فرزندان نسل آینده یهود منتقل شد. در زمان ظهور حضرت عیسی(ع) نیز بزرگ‌ترین دشمنان آن‌حضرت، یهودیان فریسی بود ـ که آموزه‌های راستین حضرت موسی(ع) را در معرض بدعت و گمراهی قرار داده بودند. ـ  و در متون کهن، مناظرات حضرت عیسی(ع) با فریسیان و دشمنی سرسخت این قوم با عیسی(ع) آمده است.

    ما می‌بینیم که در زمان ظهور عیسی(ع)، تعصبات و تفاسیر ذوقی فریسیان، تعالیم توحیدگرایانه و یکتاپرستانة یهود را وارد مرحله جدیدی نموده بود که مشحون از بدعت و گمراهی بود. در این زمان حضرت عیسی(ع)، تعالیم راستین یکتاپرستی را در میان قوم یهود گسترش داد و از میان آن قوم رفت. البته در کیفیت عروج عیسی(ع)، آن‌طور که قرآن می‌فرماید و مسلمانان به آن اعتقاد دارند با باور مسیحیان تفاوت زیادی وجود دارد که توضیح آن در این اندک مقال نمی‌گنجد و از موضوع اصلی این نوشتار نیز خارج است. بنابراین ما از تبیین این موضوع خودداری می‌کنیم و به موضوع خود باز می‌گردیم.

    وانگهی بعد از حضرت عیسی(ع)، مشخصاً از قرن دوم میلادی، فرقه‌های باطن‌گرایی در بطن جامعة مسیحیت در حال اشاعة تفکرات خود بودند که با تعالیم آن حضرت، فرسنگ‌ها فاصله داشت. رشد این فرقه‌ها به گونه‌ای بود که پدران کلیسای راست کیشان (ارتدوکسیان) نیز نتوانستند در برابر هجمة اندیشه‌های ارتداد آمیز آن‌ها مقابله کنند. هرچند با ظهور ایرنئوس لیونی،( 130م- 202 م) یکی از بزرگترین متکلمان مسیحی قرن دوم میلادی و نگارش کتاب کتاب حجیم و پنج جلدی «اَدوِرسوس هائرِسیس» در سال 180 میلادی، توفیق نسبی در مقابله با این فرقه‌های باطن‌گرا که ایرنئوس آن را به سبب تأکید بر اصالت معرفت در مقابل ایمان، «گنوسی = معرفت، داشتن معرفت) می‌نامد، به وجود آمد. اما با گرایش برخی از بزرگان این مکاتب گنوسی مثلِ مرقیون، والنتینوس و بازیلیدس به مسیحیت و تفسیر و اشاعة آرای خود بر مبنای انجیل، تفکرات دوگانه‌پرستی (ثنویت) در بطن جامعة مسیحیت ریشه دوانیده و با ظهور مانی، شهرت جهانی یافت.

     بزرگترین بدعت گنوسیان، سخن از دوگونه خدا بود که مبدع آن مرقیون گنوسی است. مرقیون، نخستین متفکر گنوسی است که با زمینه‌سازی در طرح تئوری ثنویت و طرح این سؤال که «خدای نیک و اعلا چگونه جهان شرّ می‌آفریند؟» خدای مسیحیت را به چالش کشید. (Jonas, 1991: 136) او با این مدّعا که خدای خالق عهد عتیق خشن، مبدع شرور، شیفتة جنگ و ناپایدار در قضاوت است و گناهکاران را به سبب گناهان به کیفر اعمال می‌رساند و مقایسۀ چنین خدایی با خدای عهد جدید که عیسی آن را خدای رحمت و بخشش و خیر مطلق معرفی می‌کند، سخت بر این تناقض و تباین می‌تازد.

    کِردو نیز هم‌زمان با مرقیون از دو خدا سخن می‌گوید. (ولفسن،1389: 552) والنتینوس این دوگانگی را در رسایل کلامی خویش از جمله «سه اقنوم» تبیین می‌کند. در کنار تئوری ثنویت، ایده‌هایی چون اصالت معرفت و تقدم آن بر ایمان، خلقت انسان از فرشتگان سفلی، جنس زنانگی مسیح یا خدای مذکر و مونثِ مطرح توسط والنتینوس، همگی تفکرات نوینی در قرن دوم میلادی بود که ذهن متشرع آبای کلیسا، آنها را برنمی‌تافت.

    مرقیون گنوسی، با تکیه بر سخن عیسی که می‌گوید: «درخت نیکو، میوه نیکو می‌دهد» (هالروید، 1392: 279؛ Smith, 1979: 259)، در انتساب شرّ به خداوند دچار شک و تردید می‌شود. این تردید، او و گنوسیان هم‌عقیده‌اش همچون کِردو و لوکیان را به قبول اصل ثنویت، به تقلید از عرفان ایران باستان، سوق می‌دهد. حال‌ آن‌که، در نظر مسیحیان راست‌کیش، گنوسیان با این ایده و طرح دو خدایِ شرّ و خدای متعالی، یکتایی خداوند را در آیین یهود و مسیح زیر سؤال می‌بردند و این امر به هیچ وجه برای آنها قابل پذیرش نبود.

   مشاهده می‌کنیم که گنوسیان چگونه تعالیم توحید باورانه و یکتا پرستی را با طرح ثنویت به انحراف می‌کشند و عملاً جامعة مسیحی را در شک و تردید و هزاران سؤال ابهام‌آمیز و بدون پاسخ قرار می‌دهند تا در کنار تثلیث و اعتقاد به مقام خدایی مسیح که دستاوردِ جامعة مسیحی و افرادی چون پولس است، بدعت‌های گنوسیان نیز مزید بر انحرافات قوم و مردمان عهد جدید گردید. تا اینکه خداوند متعال لزوم آوردن دینِ راستینِ اسلام را ضروری می‌داند و حضرت محمد(ص) را برای هدایت قوم به‌عنوان خاتم‌النبیین بر می‌گزیند.

     آخرین دین توحیدی، اسلام نامیده شد تا مردمان در مقابل این دین، تسلیم باشند و با آمدن آن که دنباله‌رو آیین پاک حنیفی و تعالیم توحیدی ابراهیم(ع) است، دین راستین در جهان استقرار یابد. خداوند در قرآن می‌فرماید « وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (آل عمران، 85) این آیه، حجت را بر مردمان تمام کرد.

    حضرت محمد(ص) در جامعه‌ای ظهور کرد که خرافات و بت‌پرستی در آن جامعه ریشه دوانده و کوچک‌ترین اثری از آیین توحیدی مشاهده نمی‌شد. خانة کعبه، مکان مقدسی بود که حضرت‌ابراهیم(ع) به دستور خداوند، آن را بنا نهاد و مناسک حج را در آن مکان مقدس به جا آورد. اما کوچک‌ترین اثری از این مناسک به جا نمانده بود و این خانة مقدس، مکان و عبادت‌گاهِ بت‌های لات و عزی و هبل شده بود. و گویی، قرار بر این بود که حضرت محمد(ص)، همچون جد خود، ابراهیم وار بت‌ها را در هم شکند و دوباره روح یکتا پرستی و توحید گرایانه را در جامعة سرسخت عربستان زنده کند.

    جامعه‌ای که قساوت و ظلم در آن بیداد می‌کرد. ننگ داشتن دختر و زنده به گور کردن آن‌ها، به تنهایی حاکی از وضعیت اسف‌بارِ جامعة مشحون از خرافات و کفر است. پیامبر مکرم اسلام(ص)، دین راستین را عرضه می‌کند و در سال دهم هجرت، روح پرفروغش به آسمان‌ها عروج می‌کند. از همان لحظات آغازین، اختلافات و مواضع تند برخی صحابه شروع می‌شود تا اینکه به فاصلة دو تا سه قرن از رحلت حضرت محمد(ص)، هفتاد و سه‌فرقه در اسلام پدید می‌آید.

    در کنار این فرقه‌ها که هرکدام فقه و اصول مربوط به خود را دارند، فرقه‌ها و سلاسل صوفیه ظهور می‌کنند و طبق احصاء هجویری در کشف المحجوب، تا قرن پنجم هجری قمری، دوازده فرقه صوفیه به منصة ظهور می‌رسد که هرکدام عقاید و تفکرات مخصوص خود را ترویج می‌دادند.  در حالی که به باور شیعیان، پیامبر اکرم(ص) در زمان رحلت، قوم را به دو وصیت گران‌بها (قرآن و عترت) سفارش نموده بودند و اگر از این دو راه همسان که نیل به ذروة اعلای عبودیت و رستگاری را به دنبال داشت، تخطی نمی‌شد، اکنون شاهد این اختلافات و تعدد فرق در جامعة اسلامی نبودیم.

باز مشاهده می‌کنیم مردمان، چگونه دین توحیدی را که تعالیم راستین آن از زمان حضرت آدم(ع) شروع می‌شود و تا عصر کنونی ادامه دارد، در معرض بدعت و گمراهی قرار دادند. البته تأکید ما بیشتر روی سه آیین توحیدی (یهود، مسیحیت و اسلام) استوار بود که چگونگی تحول و بدعت‌های آن را خلاصه وار توضیح دادیم.

    در چنین وضعی است که خداوند، آخرین حجت خود یعنی مهدی موعود(عج) را از چشمان انظار غایب کرد تا در وقتی معین که زمانش را به جز خداوند متعال نمی‌داند، دوباره به زمین بفرستد تا حکومت راستین توحیدی و عدالتی که خداوند در صدد گسترش آن در جهان است، به وقوع پیوندد.  زرتشتیان، به ظهور «سوشیانت» اعتقاد دارند. یهودیان، منجی موعود را «ماشیح» می‌نامند که همان مسیح است. مسیحیان، قائل به بازگشت عیسای مسیح هستند و مسلمانان، ظهور مهدی موعود را به انتظار نشسته‌اند هرچند در کیفیت ظهور و یا تولد منجی موعود در بین مسلمانان اختلاف زیاد است که توضیح آن فرصت دیگری را می‌طلبد.

   بعد از این نوشتار مختصر، مفهوم آیة « لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ= «میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمی‌گذاریم» و گفتند: «شنیدیم و گردن نهادیم ، پروردگارا ، آمرزش تو را [ خواستاریم ] و فرجام به سوی تو است.» (بقره، 285) معلوم می‌شود که دلیل تعدد ادیان و کثرت انبیا، بدعت‌ها و انحرافاتی است که مردمان بر روح یکتاپرستی و توحید وارد آورده‌اند.

    اگر یهودیان به آموزه‌های راستین حضرت موسی(ع) پایبند بود، اگر مسیحیان، تعالیم حضرت عیسی(ع) را عمل می‌کردند اگر مسلمانان، به سفارش حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ع) عمل می‌کردند.... امروزه، شاهد تعدد ادیان و فِرَق گوناگون نبودیم. چرا که همة انبیا، پیام آوران توحید و اشاعة دهنده فرامین الاهی بوده‌اند...

    به امید ظهور منجی عالم بشریت و گسترش آیین راستین یکتاپرستی به دور از خرافه و بدعت و گسترش عدالت الهی در جهان.

 

پژوهشگر ادیان و عرفان تطبیقی – دانشگاه تبریز

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (0)

 

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است