پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   102371  | تاریخ خبر : 1398/02/19  | ساعت : 11:42

نقد فصل دوم «روزهای بی قراری» در گفت وگو با «قادر رهیف» بازیگر تبریزیِ این سریال /

«روزهای بیقراری2»؛ سرد، کلیشه ای و ضعیف


نصر: «روزهای بیقراری 2» سریالی بود که پخش آن بعد از تعطیلات نوروزی، از شبکه دوم تلویزیون آغاز شد و ابتدای همین هفته، پخشش به اتمام رسید.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

این سریال که به سفارش معاونت سیمای استان ها و صداوسیمای مرکز آذربایجان شرقی تولید و پخش شد به زعم کارشناسان، جزو آثار ضعیف چند سال اخیر تلویزیون بود.
به گزارش نصر، متن ضعیف فیلمنامه، دور شدن سریال از فضایِ حرفه ایِ یک فیلم تلویزیونی و تبدیل شدن آن به یک فیلم مستند و گاهاً تبلیغاتی و بی توجهی به برخی ظرافت ها مانند حرف زدنِ غیرضروری سارا صوفیانی به زبان ترکی که نمایشی خشن از این زبان را در ذهن ها متبادر کرد، بخش هایی از ضعف های سریال روزهای بی قراری2 بود. البته «قادر رهیف» بازیگرِ تبریزیِ نقش «باقر» در این سریال، به ضعف های دیگری مانند محدودیت زمان، صرفه جویی در هزینه کرد بودجۀ تخصیصی و نیز وجود نوعی نگاه غیرحرفه ای به جهت سفارشی بودن ساخت سریال، اشاره می کند و معتقد است اگر اعتبار صرف شده برای ساخت این سریال را با تدبیر و به درستی هزینه می کردند، می شد سریالی پرمخاطب تر و حرفه ای تر ساخت.
رهیف، در عین حال تاکید دارد که کارگردانی و تیم بازیگریِ این سریال به خوبی نقش آفرینی کردند و به ویژه بازیگران تبریز، در این سریال درخشان ظاهر شدند.
این بازیگر توانمند تبریزی همچنین به ما از شخصیت «باقر» که نقشش را در سریال روزهای بی قراری2 ایفا کرد، گفت و در بخش دیگری از این مصاحبه به طرح دغدغه هایش پرداخت. متن این گفت وگو پیش روی شماست:

داستان سریال به نظر تکراری می رسد، ضمن اینکه سیر درام، و فراز و فرودهای قصه، کم بود و همین موضوع باعث شد مخاطب همراه سریال نباشد. این حرف را قبول دارید؟
کلیات حرف شما درست است اما من اعتقاد دارم قصه، با مختصات و جزئیات مربوط به خودش زیاد هم تکراری نیست اما اینکه داستان، به اصطلاح گره افکنی ندارد، وارد است و همان طور که شما اشاره کردید فاقد فراز و فرودهای لازم است.

سفارشی بودن سریال چطور؟ در ناکام ماندن جذب مخاطب می توانست نقش داشته باشد؟
احساسم این است که داستان، در مقاطعی به سمت فضاهای دیگری رفت و گاهاً چنان از ماهیت اصلی خودش دور شد که سفارشی بودن سریال، بیش از اندازه به چشم خورد. با این همه، کارگردانی سریال حرف نداشت ضمن اینکه شاهد بازی های روان و راحت توسط بازیگران، مخصوصاً بازیگران تبریزی بودیم.

ضعف فیلمنامه سریال در این ناکامی، چقدر سهم داشت؟
متن فیلمنامه ضعیف بود و وقتی یک متن ضعیف باشد، کارگردان یا بازیگر، هر چقدر هم خودش را بِکُشد، نتیجۀ مطلوب حاصل نخواهد شد و مخاطب، سریال را پس خواهد زد. معتقدم متن فصل دوم سریال «روزهای بی قراری» به قدری ضعیف بود که مانور دادن روی آن امکانپذیر نبود و تکنیک های به کار رفته در فیلم، بازی خوب بازیگران و یا مهارت کارگردان، زیر سایۀ ضعفِ مفرطِ متن دیده نشد. از سوی دیگر محدود بودن زمان تولید، در کنار محدودیت های مالی، در نهایت به سریالی انجامید که آن گونه که باید، مورد استقبال واقع نشد.

در بخش هایی از سریال، شاهد تکلّم بازیگرانی مثل سارا صوفیانی که همزمان با نقش «سارا» کاراکتر «آلما» را هم بازی می کرد، بودیم. خود شما این مدل از صحبت کردن به زبان ترکی آذربایجانی را پسند کردید؟
آزاردهنده بود. خانم صوفیانی برای اینکه متن های ترکی را صحبت کنند، خیلی زحمت کشیدند اما آنچه از آب درآمد یک ترکی خشن بود که هیچ نشانه ای از راحتی و روانی در آن دیده نمی شد و نقطه اشتراکی بین حرف زدن خانم صوفیانی، با لحن رایج و زبان محاوره ایِ مردم آذربایجان نبود. نکته اینجاست که اصلاً نیازی به گنجاندن متن ترکی در سریال نبود چون سریال از کانال ملی پخش می شد و مخاطب آن نیز ملی بود. گذشته از این، اگر اصرار بر تکلّم به زبان ترکی وجود داشت بهتر بود بجا و در محل مناسب، از زبان ترکی استفاده می شد ضمن اینکه بهتر بود از یک بازیگر دیگر استفاده می شد و با استفاده از تکنیک های گریم، شباهت مد نظر بین سارا و آلما به دست می آمد؛ همان طور که دوره جوانی من (باقر) را یک بازیگر دیگر ایفا کرده بود.
این مساله هم یکی از ضعف های سریال بود.

آنقدر ضعف های سریال مطرح شد که به نظر می رسد چندان از این کار راضی نیستید. درست است؟
کار هنری، یک سری طرفدار دارد و یکسری ناراضی دارد، سریال روزهای بی قراری هم از این قاعده مستثنی نیست اما من دوست دارم حداکثر رأی مثبت را از مخاطب بگیرم. شاید به خاطر این مساله است که ضعف ها را بیشتر می بینم.

برای کاراکتر «باقر» که نقشش را شما ایفا کردید، مابه ازای واقعی داشتید؟ اساساً برداشت تان از این کاراکتر چه بود و چگونه در موقعیت های حسی این شخصیت که یک جانباز شیمایی بود، قرار گرفتید؟
قبل از عید نوروز، در تئاتر «گوشهایم را بشنو» نقش یک جانباز اعصاب و روان را بازی می کردم که اتفاقاً همان بازی باعث شد من را به گروه سازندۀ سریال «روزهای بی قراری» معرفی کنند. برای اینکه در موقعیت کاراکتر جانباز آن تئاتر قرار بگیرم، از دو پزشک شاغل در مرکز درمان جانبازان اعصاب و روان فجر تبریز مشاوره گرفتم و بعد از اتمام اجرا، هر دوی آنها می گفتند که نوع رفتارها، حرکات بدن، تیک عصبی و لحن یک جانباز اعصاب و روان را کاملاً رعایت کرده بودم؛ البته قبل ترها هم تجربه های مشابهی را داشته ام.
از سوی دیگر من کارمند بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی هستم و طبیعی است که در چنین فضایی، با جانبازان و ایثارگران زیادی مراوده داشته باشم و لذا کاراکتر یک جانباز شیمیایی برای من آشنا بود.

و نکتۀ تحسین برانگیز این بود که بخوبی «راکورد بازیگری» را تا پایان حفظ کردید.
باقر دچار تنگی نفس بود و این تنگی نفس باید در مقاطعی که او هیجان زده می شد، نمود بیشتری می یافت. نگاه باقر هم نگاه مریض گونه ای بود که به واسطۀ مشکل جسمانی اش ایجاد شده بود. طرز بیان جملات توسط این جانباز شیمایی نیز نوعی بیان خاص بود. من باید همۀ این نکات ظریف را در طول سریال حفظ می کردم که کار بسیار سختی بود ولی خوشحالم که موفق به این کار شدم.

از تجربۀ بازی کردن در کنار بازیگران شاخص ملی هم بگویید.


من قبلاً هم این سعادت را داشته ام که با بازیگران بزرگی مانند کیهان ملکی یا کاظم افرندنیا همبازی باشم ضمن اینکه در تئاتر نیز این شانس را داشته ام.
در فصل دوم سریال روزهای بی قراری هم افتخار بسیار بزرگی بود که با افسانه بایگان و حمیدرضا آذرنگ همبازی بودم. در این سریال بازیگران مطرح دیگری مانند سارا صوفیانی، مهتاج نجومی، فخرالدین صدیق‌شریف، کاظم هژیرآزاد، مجید واشقانی و صفا آقاجانی ایفای نقش کرده بودند که امیدوارم از این اتفاق های خوب، زود به زود برای من و دیگر بازیگران آذربایجان بیافتد.
درست است که این سریال بار دیگر ثابت کرد توانمندی های  بازیگران آذربایجان چقدر بالاست و هیچ تفاوتی با بازیگران شاخص ملی ندارند، اما شخصاً همیشه گفته ام که حضور در کنار بازیگران ملی، یک کلاس درس است و ای کاش مرتباً این همبازی بودن ها تکرار شود.

خاطره جالبی از این سریال دارید که برای مخاطبان ما جذاب باشد؟
سکانسی که در برابر فرش ایستاده بودم و خاطرات مربوط به فرار «آلما» را تعریف می کردم، سکانس خاصی شد. این سکانس در تهران ضبط می شد و من چند ساعت قبل از ضبط، به تهران رسیده بودم. به محض ورود به محل ضبط سکانس سه صفحه متن را به من دادند و گفتند این مونولوگ را باید حفظ و اجرا کنی. صبح حدود ساعت چهار یا پنج بود و همۀ تیم، بعد از 12 ساعت کار، در انتظار برداشت مربوط به بازی من بودند. به خاطر طولانی شدن ساعات کار و برداشت های ناموفق زیادی که آن روز اتفاق افتاده بود، همه، چشمشان به من بود که من با موفقیت آن مونولوگ را بگویم تا کار، تعطیل شده و به بچه ها استراحت بدهند. خود من هم بی خواب و به شدت خسته بودم و وقتی اعضای تیم را به آن شکل دیدم، اراده کردم که در یک برداشت، سه صفحه را بگویم.

وقتی شروع ضبط اعلام شد، به صورت رگباری متن را گفتم و در پایان، کاظم معصومی ]کارگردان[ کات داد و گفت که باید دوباره ضبط کنیم. آن لحظه انگار همه دنیا بر سر من و بچه ها آوار شد ولی بلافاصله گفت که شوخی کرده است و به این ترتیب، بچه ها دور من حلقه زدند و با خوشحالی و یک خاطره خوب، آن سکانس و آن روز را تمام کردیم.

شما کارمند هستید، علاوه بر این، هم نقاش هستید، هم نگارگر و هم تذهیب کار. در چنین شرایطی، بازیگری چه میزان برایتان اولویت دارد؟
اگر کار باشد، اولویت اولم هست(با خنده). پدر من نقاش است و پدربزرگم طراح فرش بود. من از ابتدا در یک خانوادۀ هنری بزرگ شده و به ویژه با نقاشی مأنوس بوده ام. در کنار کارهایی که شما اشاره کردید، به تدریس این رشته های هنری هم اشتغال دارم ضمن اینکه شرکت در نمایشگاه های داخلی و خارجی، بخشی از زندگی هنری من را شکل می دهد. با همۀ این اوصاف بازیگری را بسیار دوست می دارم ولی چه کنیم که هر دو 3 سال یکبار، امکان بازی در سریال یا تله فیلم فراهم می شود.

در پایان اگر حرفی باقی مانده، بفرمایید.
«روزهای بی قراری2» اتفاق خوبی بود که بازیگران آذربایجان خودشان را یکبار دیگر در جریان آن محک زدند. پتانسیل تبریز در این حوزه بسیار زیاد است و بچه های بی ادعای تبریز می توانند کارهای بزرگی انجام دهند اما نمی دانیم صاحب کدامین گناهیم که شهرستانی هستیم. تک تک بچه های تبریز اگر در تهران به دنیا می آمدند ستاره های بی چون و چرای عالم هنر می شدند. باید بزرگان عرصۀ فرهنگ و هنر و مسئولان ارشد تلویزیون بنشینند و مسایلی که همگی از نگاه های تبعیض آمیز تهرانی - شهرستانی نشأت می گیرد را حل کنند.
موضوع دیگری که به شدت آزاردهنده است، فقدان زیرساخت هاست. ما در تبریزِ به این بزرگی که لقب اولین ها را هم دارد، یک سالن استاندارد نمایش نداریم. آیا لیاقت تبریز، تئاترشهر و سالن های آن است؟! متاسفانه بیشتر مسئولان فرهنگی و هنری استان بی توجه به دغدغه های واقعی هنرمندان، به چیزهایی بها می دهند که ضرورتی ندارد. این مسایل ما را می رنجاند. هر وقت هر مسئولی را می بینیم یا تریبونی پیدا می کنیم همین حرف ها را می زنیم و جالب اینجاست که وعده رسیدگی می دهند ولی ما گوش شنوایی ندیده ایم.

گفت و گو از حامد عاطفی فر

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (1)

با کمال احترام به بازیگران سریال، این سریال فقط برای سرکیسه کردن شهرداری تبریز ساخته شد.
12:40:26 1398/02/19
تبریز
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است