پربازدیدترین ها
جدیدترین اخبار پربیننده ترین اخبار

کد خبر :   101723  | تاریخ خبر : 1398/02/07  | ساعت : 07:38

گفت و گوی اختصاصی «نصر» با اولین موزه دار خصوصی خودروهای کلاسیک کشور:

به هنگام توفان نگه دار خود و هویت ات باش!


نصر: مجموعه دار خودروهای کلاسیک تبریزی گفت: یکی از مهم ترین ارکان حفظ فرهنگ به هنگام توفان، نگه داری از خود و هویتمان است.

برای مشاهده عکس در ابعاد اصلی ، بر علامت ذره بین روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر نصر، این روزها که اخبار مربوط به بازار خودرو در کشور داغ است و هر روز خبری از احتکار و افزایش ناگهانی برخی از خودروهای تولید ملی در فضای حقیقی و مجازی دست به دست می شود، دیده شدن گاه به گاه چند خودروی کلاسیک در خیابان های تبریز، برای چند لحظه هم که شده ذهن را به فضای قدیمی و نوستالژیک می کشاند و افکار شکل و شمایل کلاه لبه دار و کت و شلوار راه دار، چادرهای گلدار و روزنامه فروشان سر چهار راه شهناز که "بلند روزنامه، روزنامه آخرین خبر" را به سر می دادند، به خود می گیرد.

انگار هنوز حال و هوای تبریز قدیم علی رغم تغییرات به وجود آمده در مرکز شهر احساس می شود، درگیر همین حال و هوا بودم که به یاد اولین موزه خودروهای کلاسیک کشور در شهر اولین ها افتادم و نام "خلیل غفاری" در ذهنم تداعی شد.

"خلیل غفاری" مجموعه دار خودروهای کلاسیک تبریزی که سال گذشته اولین موزه خصوصی خودروهای کلاسیک را در کشور به نام خود به ثبت رساند، نیم قرن به جمع آوری و نگه داری از خودروهای قدیمی پرداخته است.

تداعی این نام سبب شد تا در صدد دیدار و گفت و گو با او برآیم و همراه همکار عکاسم راه موزه را که در نزدیکی پلیس راه تبریز-تهران قرار دارد پیش بگیرم، راه را که به گمان خود و تابلو راهنمای گردشگری نصب شده بر سر کوچه دیدیم، به پایان رسانده بودیم؛ تا انتهای کوچه رفتیم اما خبری از موزه نبود، با مجموعه دار تبریزی تماس گرفته و از نصب اشتباه تابلوی راهنما باخبر شدیم و با گذراندن 300 متر مسافت از محل نصب تابلو بالاخره به موزه خودروهای کلاسیک رسیدیم.

پس از آشنایی با "خلیل غفاری" در سالن موزه به گفت و گویی صمیمی نشستیم که در ادامه این گزارش به شرح این گفت و گو می پردازیم.


*آقای غفاری به عنوان شخصی که به دنبال علاقه تان، نیم قرن برای بدست آوردن خودروهای کلاسیک کوشیده اید، موفقیت خود را چگونه تعریف می کنید؟

به نظرم موفقیت های آدمی تصادفی نیست و به هدفی  بستگی دارد که از کودکی آن را در ذهن داشته و در طول زندگی به آن توجه داشته ایم.

در مورد هدف من هم شاید بتوان گفت اولین ماشینی که  دست به فرمانش بردم تخت فلزی اتاقم بود که اهالی خانه را هم به سیر و سیاحت با آن دعوت می کردم و به خیال خود در جاده ها به ماشین سواری مشغول بودم.

سرای ایکی قاپیلی بازار تبریز هم یکی دیگر از مکان های محبوب دوران کودکیم بود که مجموعه ماشین های پلاستیکی ام از دل آن سرای زیبا و هیجان انگیز برخاسته بودند.

انسان همیشه در گرو فعالیت و تلاش خود به اهداف دست می یابد، البته باید به این نکته هم اشاره کنم که در کنار هدف گذاری عاشق بودن هم مهم است، اصلا باید اینطور بگویم؛ اگر عاشق هدفت باشی به نتیجه خواهی رسید.

میان خودمان باشد این روزها عاشقی ها دیگر معنا ندارند؛ هدف ها از یاد رفته اند.

 

*بنا به شنیده ها اولین خودرو بنز تولید شده در مجموعه شما است، آیا این موضوع صحت دارد؟

(با خنده)  نه اغراق می کنند، این مدل بنز  که در سال 52 تولید شده جزو مدل هایی است که به تعداد کمی عرضه شده و اکنون در سایر نقاط دنیا وجود ندارد، به گمانم یکی از این مدل بنزها خودروی قزافی بود که شاید مانده باشد و دیگری هم که در این مجموعه قرار گرفته و کاملا سالم و بدون نقص است.

*هر کدام از خودروهای حاضر در این مجموعه علاوه بر زیبایی و ویژگی خاص خود قطعا داستان های جالبی را در دل خود جای داده اند، خاطره کدام یک از آن ها را همیشه در ذهن دارید؟

این سوال برایم دشوار است، انگار که بگویی تولد کدام فرزندت برایت دل نشین تر بود، مگر می شود تمایزی بین آنها قائل شد، نمی شود! هر کدام از دیاری آمده و در کنارم آرام گرفته اند، از جنوبی ترین نقطه تا شمالی ترین نقطه کشور را وجب به وجب گشته و به دنبال آن ها بودم، بسیاری را بدست آوردم و بسیاری هم بعد مدت ها به میل خود به دیدارم آمدند.

(با اشاره به شورولت پشت سرم گفت) این شورولت سیاه که یکی از زیباترین ماشین های مجموعه است برای بدست آوردنش 15 تا 20 سال زمان صرف شده، (همراه با لبخند غرور آمیز و موفق) مالک این خودرو از جمله افراد مصمم در راضی نشدن بود اما بالاخره بعد از 20 سال راضی شد و ماشین را با دستان خودش به من تحویل داد، حتما برایتان جالب خواهد بود که بگویم این ماشین متعلق به یکی از خان های علمدار گرگر (هادی شهر کنونی)؛ "صفرخان لیلار" بود.

حال که چندین سال از فوت مالک این خودرو و آمدنش به مجموعه من می گذرد، فرزندان و نوادگان خان علمدار هر چند سال یکبار که به وطن باز می گردند به دیدن یار قدیمی پدرشان آمده و دیداری تازه می کنند، جالب است که چندین بار ماکت این ماشین را هم برایم هدیه آورده اند.

تمامی ماشین های حاضر در این مجموعه در ایران استفاده شده اند و دارای شجره هستند، ( به ماشین بِلر گوشه سمت چپ اشاره می کند) مثلا این ماشین متعلق به نوادگان امیرکبیر است، آن دیگری متعلق به نوادگان قوام السلطنه، همه این ها زمانی اشخاصی را به مقصد رسانده اند که نامشان در تاریخ این مرز و بوم به ثبت رسیده است.

 

*آیا در انتخاب ماشین ها ملاک و سلیقه خاصی در مورد برند و یا مدل آن ها دارید؟

انتخاب ماشین ها عموما به خاطر تک بودنشان است، یعنی ماشین هایی را انتخاب می کنم که در کشور و دنیا به تعداد انگشت شمار باقی مانده اند، البته باید این را هم یادآوری کنم که بدست آوردن تک تک ماشین های این مجموعه دشواری های بسیاری داشت، از گذشتن از خواسته های خود و خانواده تا شرایط مالی که گاهی اوقات سر سازگاری با ما نداشت.

*چه چالش هایی در بدست آوری و نگه داری ماشین ها وجود داشته و دارد؟

به طورکلی مجموعه داری چالش های مختلفی از بدست آوری تا نگه داری دارد، گاها تعمیر و بازسازی یک ماشین سال ها زمان می برد چراکه در تعمیر و بازسازی آن علاوه بر بکار گیری دقت و تخصص باید قطعات فابریک و متعلق به زمان تولید ماشین بر روی آن نصب شود، تمامی ماشین های موجود در این موزه با قطعات فابریک تعمیر و بازسازی شده اند، ( با لبخندی سرد) حتی گاهی در حین تعمیر ماشین ها، قطعات دیگر به امانت برده شده اند!

 

*آیا تاکنون از افراد شناخته شده استان و کشور طالب ماشین هایتان بوده اند؟

بله تا به حال چندین نفر از افراد شناخته شده کشور برای خرید ماشین ها به سراغم آمده اند اما اینکه بخواهی عشق و علاقه ات را که چندین سال برایش زحمت کشیده ای دو دستی تقدیم کسی بکنی کار دشواری است، انگار که بخواهی فرزندانت را به حضانت کسی دیگر در بیاوری، در یکی از موارد پیش آمده که فرد مورد نظر از هتل داران و افراد ثروتمند کشور بود چک سفیدی به دستم داد و گفت هر مقداری که بگویی برای خریداری این مجموعه متقبل می شوم، در پاسخش گفتم این ماشین ها که مال من نیست، از پاسخم که جا خورده بود گفت پس برای چه کسی است؛ گفتم این ها میراث مردم تبریز هستند من فقط مسئولیت نگه داری آن ها را بر عهده گرفته ام.

شاید برای بسیاری از مردم عدم پذیرش این پیشنهاد بی معنی باشد اما همانطور که در قسمت ابتدایی سخنانم گفتم، این کار عشقی است چندین ساله و من آن را به عشق تبریز و مردمانش انجام داده ام.

 

*مجموعه دار خودرو های کلاسیک تبریز که پا در پدال تاریخی ترین خودروهای دنیا گذاشته، در حال حاضر خودرو ای که  استفاده می کند چیست؟

از قدیم گفتند کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد، این مَثَل مصداق زندگی من نیز هست، هر کجا که ماشینی سرپا نباشد به سراغ آن میروم و راه می اندازمش، در حال حاضر هم ماشین مورد استفاده ام از خانواده کارخانه نیسان است.

*به عنوان یک مجموعه دار و فعال در حوزه فرهنگ جامعه که در تلاش حفظ فرهنگ و اصالت گذشته است، دلیل کم رنگ شدن اصالت در فرهنگ امروزی را در چه میبینید؟ آیا بازگشت اصالت پیشین در زندگی امروزه امکان پذیر است؟

اگر نگاهی به داشته هایمان از گذشته بیاندازیم خواهیم دید که تمامی آن ها با تکیه بر اصول خاصی ساخته شده اند، حتی برخی از تفکرات باقی مانده از گذشته دارای اصول و ساختار خاصی هستند، وقتی قدم بر خانه ای قدیمی می گذاریم گوشه به گوشه اش ندای سازندگی به سر می دهند، اما امروز چه؟ چه چیزی برای آیندگانمان باقی خواهیم گذاشت، بنظرم اشکال عصر امروز این است که چگونگی ارزش و ارج نهادن به اصالت را نیاموخته است، به همین دلیل است که اصالت  اندیشه و عمل ما رنگ باخته است.

کشور و مردم ما اصالت ویژه ای دارند و ما می بایست این اصالت را به آن بازگردانیم، درست است که جامعه کنونی ما با چالش های مختلفی مواجه است اما مهم آن است که هنگام توفان نگه دار خود و هویتت باشی.

 

*اگر نگاهی به شهر بیاندازیم با خیل عظیمی از ماشین های سفید، نقره ای و سیاه رو به رو می شویم، به نظرتان دلیل یکنواختی رنگ ماشین ها در چیست؟ مگر ما همان مردمان گذشته نیستیم که فلوکس ها، ژیان ها، بیوک ها و پژوهای رنگارنگ را داشتیم، چرا تمامی آن ها را در آلبوم خاطرات پدر و مادرانمان جا گذاشتیم؟

دلیل این سوالتان را مطمئنم بارها شنیده اید که ما قدیمی ها می گوییم: اوقات خوشمان در سال های گذشته ماند و دیگر تکرار نمی شود، چراکه در گذشته تمام اقشار جامعه در زندگی خود آسودگی خاطر داشتند، حتی نابسامان ترین زندگی ترس بدتر شدن وضع حال را در روز های آتی نداشت، اما امروز ذهن ها مملو از افکار و دغدغه های مختلفی است که دمار از روزگار مردم درآورده، شرایط دشواری در حال سپری شدن است با این اوصاف دیگر رمقی برای ماشین های رنگی نمانده، دلهایمان هم تک رنگ شده اند.

 

*آقای غفاری با در نظر گرفتن تمامی شرایط موجود، برای توسعه مجموعه و موزه خودروهای کلاسیک چه برنامه هایی دارید؟

با توجه به اینکه این مجموعه کاملا شخصی است و تمامی فعالیت های آن اعم از نگه داری، رسیدگی به فضای موزه، امنیت و ... بر عهده من است لذا دشواری های بسیاری را در کنار زنده نگه داشتن این موزه به دوش گرفته ام اما برای توسعه آن نیز همواره در تلاشم، از اقداماتی که در آینده ای نزدیک انجام خواهم داد افتتاح سالن دوم این مجموعه خواهد بود که در آن ماشین های افراد شاخص عصر معاصر بیشتر دیده می شود، البته تمامی این اقدامات زمانی به ثمر خواهد رسید که حمایت های حداقلی از سوی مسئولان استانی متوجه موزه باشد، موزه های خودرو در تمام نقاط دنیا دارای وسعت بزرگی هستند تا خودروها در فضایی فراغ تر به دید عموم دربیایند اما متاسفانه در این موزه بدلیل کمبود فضا، تمامی آن ها به صورت فشرده کنار هم پارک شده اند که این موضوع مسئله جابجایی شان را نیز با مشکل همراه کرده است.

میدانم با هر شخصی که در حوزه فرهنگ و هنر فعالیت دارد هم صحبت شوی اولین سخنش نبود حمایت است، به راستی که چنین است، واقعا حمایت لازم از این نوع فعالیت ها دیده نمی شود فقط وعده های عمل نشده روی میز باقی مانده است.

وقتی می گویم حمایت، حتم بر حمایت مالی نیست، به طور مثال یک سال است تابلوی راهنمای این موزه 300 – 200 متر پایین تر و بر سر کوچه ای دیگر نصب شده که تمام بازدید کنندگان را به اشتباه می اندازد، مگر چندبار می شود خواهش و تذکر داد که سازمان مربوطه به این مسئله رسیدگی کنند، خواستیم و نشد و چاره کار را در نصب بنری بر روی کابل تلفن سر کوچه یافتیم که حداقل بازدید کنندگان پس از طی  مسافت 300 متری بنر را دیده و به سمت موزه راهی شوند.

خلاصه اینکه ما (من و خودروهای کلاسیک) زنده ایم برای مردم تبریز، امید دارم جاری بمانیم.

                                                                                     ***

به صحبت هایمان در حیاط موزه خودروهای کلاسی; پایان می دهیم و با همکار عکاسم راه برگشت را از سر می گیریم، در راه چشمم باز به بنر نصب شده بر روی کابل تلفن سر کوچه می افتد و نگاهم به سمت نام بزرگ رستوران شناخته شده شهرم که بر روی دیوارش نصب شده، کشیده می شود.

در ذهنم اخبار روزها و ماه های گذشته را مرور می کنم و در لابلای افکارم به یاد خبری با عنوان "انعقاد تفاهم نامه پلیس راهور با میراث فرهنگی استان" می افتم که مضمونی با هدف نصب و اصلاح نصب تابلوهای راهنمای گردشگری با همکاری پلیس راهور و میراث فرهنگی استان داشت، باز نگاه می کنم و با خود می گویم حتی اگر مسئله حریم جاده و غیره در میان باشد باز چاره ای خواهد داشت تا گردشگران را به جای راهنمایی، گمراه نکنیم.

 

.........................................................

گفت و گو از نویده رئوف فرد

........................................................

انتهای پیام/

مطالب مرتبط

نظرات (1)

آدرسش رو هم لطف کنید
10:46:03 1398/02/07
مشرقی
  

استفاده از مطالب پورتال با ذکر منبع بلامانع است